کتاب جهانی را میگشاید

                                    گفتگویی با اهالی کتاب به بهانه روز جهانی توسعه فرهنگی

                                          تیغ سانسور ٬ کند شده اما سلاخی میکند !

اردیبهشت هر سال با بزرگترین رویدادد فرهنگی کشور  یعنی بر پایی نمایشگاه کتاب آغاز می شود و با روز جهانی توسعه فرهنگی یعنی 21 می به پایان می رسد . از آنجا که به عقیده بسیاری از صاحب نظران در دنیای امروز قدرت فرهنگ در کنار قدرت اقتصاد و قدرت سیاست از شاخص های قدرت و منزلت جهانی محسوب می شود و از سویی تیراز کتاب و تنوع آن و میزان آزادی بیان و آزادی نشر نیز همگی از مولفه های اصلی شاخص قدرت در فرهنگ محسوب می شود ؛ همه وهمه این دلایل دست به دست هم داد تا کند و کاوی در مقوله کتاب و کتاب خوانی داشته باشم .

آرمان محمودی دانشجوی رشته کامپیوتر دغدغه همیشگی اش در خواندن کتاب را " سانسور " عنوان میکند و می افزاید همیشه وقتی به کتاب فروشی می روم می خواهم که نسخه های قدیمی کتابها را به من بدهند تا شاید از گزند ممیزی در امان مانده باشند !

وی می افزاید هرگز نتوانستم  فلسفه  وجودی سانسور را درک کنم ! اینکه به یک نفر بگویند چه چیزی را بنویس یا چه چیزی را ننویس , اینگونه فکر کن و یا آنگونه فکر نکن ! آنهم در زمانی که با صرف چند دقیقه به راحتی می توان نسخه کامل کتابها را ازطریق اینترنت به دست آورد !

از سویی لاله پرتو که معلم کلاس دوم دبستان است میگوید : کتاب خواندن زندگی آرام و فکر بی دغدغه می خواهد و ادامه می دهد وقتی بیش از نیمی از افراد جامعه زیر خط فقر هستند و اغلب افراد شبهایشان را با کابوس قسط و قرض و کرایه خانه صبح میکنند و دو یا سه شیفت کار میکنند که از پس هزینه های جاری زندگی بر بیایند دیگر نه پولی و نه زمانی و نه حوصله ای حتی برای تورق کتاب هم باقی نمی ماند !

در این بین طالبی کتابفروش٬ در باره قیمت بالای کتاب تصریح میکند : اگر رایانه های کاغذ به صورت عادلانه ای در بین تمامی کتابها تقسیم شود و این سوبسید فقط برروی کتابهای مذهبی صرف نشود مشکل قیمت سرسام آور کتاب حل خواهد شد .

وی تاکید کرد ساختن فرهنگ نیازمند سعه صدر است و در این راستا نباید استبداد به خرج داد و از سویی باید به تکثر عقاید هم قایل بود و فارغ از نگاه پدر سالارانه شعور مخاطب را به رسمیت شناخت و بر پایه نیاز و میل مخاطب صنعت نشرو فرهنگ مطالعه را گسترش داد .

کتاب فروش دیگری نیز بر این باور است که :خرید کتاب اغلب در سبد کالاههای ضروری خانواده ها قرار نمی گیرد و این نشان از عدم نهادینه شدن فرهنگ مطالعه دارد که جای بسی تاسف است .

با روح آهی میکشد و می گوید انگار عشق به آگاهی مرده است !و در حالی که نیما میگفت تنها راه نجات خواندن است و خواندن است و خواندن , به ندرت پیش می اید که کسی که اهل خواندن باشد را ببینم !

یک دستفروش کتاب نیز میگوید : در دوره آقای خاتمی بازار کتاب خوانی رونق خاصی یافته بود ولی الان مدتی است خاک بی تفاوتی بر چهره بسیاری از کتابها نشسته است !

وی در مورد ممیزی کتاب هم میگوید کتاب افست شده مانند میوه ممنوعه است که همه برای داشتن آن راغبند !و می افزاید : "گاهی یک کتاب 2 سال بر روی دستم می ماند  و به محض اینکه چاپ جدید آن ممنوع می شود بازار آن کتاب داغ می شود و آن را با هر قیمتی می خرند ! اصلا انگار داشتن کتاب ممنوع مد شده است !"

از سوی دیگر فاطمه کمالی , ناشر , از شرایط دهشتنا ک نشر می نالد و در نوشته ای تصریح میکند : متاسفانه تولید کتاب و صنعت نشر با مشکلات طاقت فرسایی دست به گریبان شده که در هیچیک از دوره های پیش سابقه نداشته است .

وی می افزاید :" به عنوان یک ناشر که در سال بین 12 تا 17 کتاب به طبع میرساندم اینک در دو سال گذشته به جز یک مورد از کتابهای نشر سرایی همه کتالبها یا در انتظار مجوز و ترخیص مانده اند و یا بدون ذکر هیچ دلیلی از طرف دایره بررسی ارشاد رد شده اند و این در حالیست که با توجه به ضابطه ای که در دوره جدید وضع شده پروانه نشر ناشرانی که در طول سال کمتر از 4 جلد کتاب منتشر کنند باطل می شود !و تصریح میکند : " کیست که تصور نکند عدم دادن مجوز روشی است برای تعطیل کردن برخی ناشران غیر همسو."

در انتها با عنایت به آمار بسیار پایین تولید کتاب ایران که فقط یک چهارصد هزارم تولید کتاب در جهان است و با توجه به رقم بسیار کوچک سرانه مطالعه در کشور و با اشاره  به اینکه ماده 3 نشر کتاب صراحتا همه ارکان حکومت را موظف دانسته که بر اساس قانون از حریم آزاد کتب و و نشریات مجاز حمایت کند باید نشست و دید که دولت نهم در راستای راه انداختن نهضت کتاب خوانی چه استراتژی را پیش خواهد گرفت ؟!

 

قبول نشدم ...

کنکور قبول نشدم ....

رتبم شده 362 و آخرین رتبه مجاز بوده 292 .

علی رغم  اینکه مطمئن بودم قبول نمیشم نتایج رو که دیدم بازم حالم گرفته شد !!! می دونم که می تونستم قبول بشم فقط باید یکم تلاش می کردم ! زبان رو افتضاح زدم (25 درصد !) در این رابطه که اصلا نمی تونم خودم رو ببخشم!الان یک ساعته دارم خودم رو دعوا میکنم ! حالا مجبورم یک سال کتاب خوندن و فیلم دیدن و جلسه رفتن خیلی کار دیگه رو کم کنم و دوباره بخونم بی زحمت شما هم توی کامنتاتون یکم من رو لوس کنید !!!من الان به شدت به لوس شدن احتیاج دارم

 

البته دو تا خبر خوش هم شنیدم  . حسین موسوی زاده توی رشته علوم سیاسی رتبش شده 18 و محمد باسط هم رتبه یک فلسفه علم رو آورده .از ته دلم به هر دوشون تبریک میگم .

خوب که خیام هست ....

 نتوان دل شاد را به غم فرسودن

وقت خوش خود به سنگ محنت سودن

کس غیب چه داند که چه خواهد بودن

می باید و معشوق و به کام آسودن

خیام رو خیلی دوست دارم .نگاهش به هستی هیچ امیدی برای یک دنیای توهم آلود برات باقی نمی ذاره اما برای من زیبا و دوست داشتنی است .همیشه وقتی عصبی یا ناراحتم فکر میکنم چه قدر خوب که خیام هست!!!

این یک پست سیاسی نیست ! فرهنگیست!!!

1: این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند ... فروغ فرخزاد

این دنیایی که فروغ میگه چه دنیای ترسناکی ! نه؟

دنیایی که آدمها توش دوستی و محبت رو نمیفهمند !!! از مهم ترین سمبل محبت که همون بوسیدن باشه استفاده میکنند و توی دلشون به نابودی هم می اندیشند!!!

من دارم تو این دنیا زندگی میکنم !منی که خداوندگار صلح طلبی ام . منی که از جنگ چه توی ابعاد بزرگش مثل احتمال حمله آمریکا به ایران و چه توی ابعاد کوچکش مثل یه جدال کوچولو بین خودم و مهدی می ترسم و تمام امنیت روانیم تحت الشعاع قرار می گیره!

مدت زیادی به این فکر میکردم  توی دنیایی که همیشه پتانسیل آشوب و جنگ رو داره و همه به فکر نابودی دیگری اند چه طور میشه زندگی کرد ؟خوب نتیجه این بود : " با محبت  " پس سعی کردم چند تا تصمیم اجرایی بگیرم :

1 : سعی کنم همیشه روی صورتم پر از لبخند باشه . در این حد که اگه یه نفر تو خیابون از کنار من رد بشه با دیدن تبسم من لا اقل یکم انرزی مثبت بگیره

2 : از هیچ آدمی متنفر نباشم و توی ذهنم برای هیچ کس طناب دار نبافم !

3 : حالا دیگه مدتی که عادت کردم آدم ها رو به اقتضای رابطه ای که باهاشون دارم دوست داشته باشم و بهشون ابراز محبت کنم , با واژه های محبت آمیز اونها رو مخاطب قرار بدم , بیهشون لبخند بزنم وقتی آدم ها غصه دارند اونها رو در آغوش بگیرم یا به آرامی شونشون رو با دست بفشارم !و....

اما ....

جلسه تحریریه : یه دوست : مرضیه اون آرشیو رو به من می دی  _ آره عزیزم بیا ... (یکی از بچه های تحریریه تا وقتی من از نشریه رفتم بیرون با یه نگاه پرسشگر شاید هم تقبیح کننده و سرززنش آمیز روان من رو تازیانه می زد!

 کتاب فروشی داروین : سال نو , (من به رسم همیشگیم برای تبریک سال نو یه شاخه لاله هلندی گرفتم ) آقای ... این لاله برای شماست,شما که به لاله حساسیت ندارید ؟ دوباره یک نگاه مشابه از طرف یکی از مشتری های داروین !!!

تو یه جمع دوستانه : ... من رضا رو خیلی دوست دارم ... همه آقایون جمع هم صدا ( اگر چه با یه لحن نیمی شوخی نیمی جدی )هووووی.....منظورشون این بود که آدمی که نامزدداره نباید بگه هیچ کسی رو دوست داره !!! (یکم کم توقعیم شده بود فکر کنم این دفه من یه نگاه پرسشگر و سرزنش کننده داشتم !اگر چه سعی کردم زیاد به روی خودم نیارم !)

دفتر انجمن اسلامی : یکی از دوستان من : مرضیه جون فدات شم اینکه ناراحتی نداره , دوباره همین قسمت کتاب رو برات توضیح میدم تا متوجه بشی.... و دوباره همون نگاه کذایی از طرف یکی دیگه از دوستان !

خوب پیام اخلاقی :

من فکر میکنم این خیلی بد که واژ ها و رفتارهای محبت آمیز که  میتونه زمینه ساز صلح و دوستی بین آدمها باشه در رده بی اخلاقی هایی مثل خیانت و یا لا اوبالی گری تعریف بشه . این خیلی بد که مجبور باشی با همه ی غیر همجنس هات(به جز اونی که باهاش رابطه عاطفی داری) از سر اجبار های عرفی اونقدر رسمی حرف بزنی که مبادا کسی بهت اونجوری نگاه کنه!

البته چیز های بدتری هم وجود داره مثلا اینکه تو حتی نمی تونی به اونی که دوسش داری در منظر عمومی محبت کنی (اگه مثلا توی خیابون دستش رو بگیری بهت میگن محکم بگیرش فرار نکنه !!! یا اگه باهاش صمیانه و با الفاظ محبت آمیز حرف بزنی متهم می شی به تازه به دوران رسیدگی یا عقده ای و لوس بودن!!!)

اصلا ,  انگار یه نیروی می خواد به سختی در مقابل درونی شدن فرهنگ محبت و صمیمیت بین شهروندان ایستادگی کنه . نمیگم اون نیرو ممکن خواست حکومت های دیکتاتور مسلک باشه که بهم انگ سیاسی نخوره !!!

گول خوردید پیام اخلاقیش اینجا بود  :  دوست داشتن یه حس فوق العاده زیباست  , که  میشه اون رو به همه آدم ها ارزانی کرد تا کم کم شاهد دوستی عمیق بین همه آدم ها , که زمینه ساز صلح فراگیر  هم هست باشیم . پس چه خوبه که سعی کنیم یه ذره ٬ فقط یه ذره دوست داشتن ٬ دوست بودن و محبت کردن رو بفهمیم !

 

2 : قرار بود درباره فردوسی و ملی گرایی به آپیم . نظراتم نسبت به پارسال تغییری نکرده میتونید شاهنامه سند جاودانه صلح رو که پارسال به منایبت روز فردوسی نوشته بودم بخونید .

دوستان همیشگی هم در همین باره نوشتند !

 

اعتماد؟!

1: مریم امروز ناراحت بود : میگفت: " یه آقا با لباس های مندرس توی یه کوچه بود ؛ یه خونواده قرار شد بهش غذا  بدن ! اما غذا رو گذاشتن تو یه سینی و سینی رو گذاشتن دم در ..... "

تو جلسه تحریریه به مریم یه لیوان آب نطلیبیده رسید ,از اونجایی که من فکر میکنم برای ساختن یه لحظه خوب ؛ می شه حتی از خرافات های احمقانه هم استفاده کرد, گفتم یه آرزو کن. گفت :" کاشکی آدم ها بتونن به هم اعتماد کنند ... کاش اون خونواده مهربون می تونستند اون آقا رو به داخل خونشون دعوت کنند !

من امروز ناراحت بودم: یه خانم آراسته جوون امروز جلو در خونه ما داشت گریه میکرد ... 23 سالش بود و می گفت پرستار و با یه آقای پزشک 37 ساله( که از قضا همسایه روبرویی ماست ) دوست شده و حالا هم حامله است .آقای دکتر هم که یک بار طعم مسئولیت و تعهد رو در رابطه با همسر سابقشون چشیدن هیچ جوره حاضر نمی شن این ماجرا رو ختم به خیر کنند و کلا زدن زیر همه چیز .

من آرزو میکنم : " کاشکی آدم ها از اعتماد هم سوء استفاده نکنند .... کاش آقای دکتر شرایط اون خانم رو توی یه جامعه سنتی درک کنه "

 

2: دور شوید , عقب تر ,آهای با شمایم

الان اگر کسی از نزدیک به من خیره شود

یا حتی یک کلمه با من حرف بزند

اشک از چشمانم جاری میشود

و آن وقت 40 روز  و 40 شب گریه میکنم

من الان از اشک لبریزم

روز جهانی مطبوعات پیش پیش مبارک!

                                        به بهانه روز جهانی مطبوعات

                           در گفتگو با روزنامه فروشان مشهد

            آزادی مطبوعات فروش نشریات را بالا می برد

سیزدهم اردیبهشت روز جهانی مطبوعات است.بسیاری از روزنامه ها در صفحه رسانه خود این روز را پاس می دارند و گزارش های زیادی نیز در باب حقوق و رسالت مطبوعات می نویسند. در بسیاری از گزارش ها هم  به ضرورت آزادی بیان برای  مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی تاکید می شود  و در بسیاری از گزارش ها هم به اصل 23 قانون اساسی که در آن تفتیش عقاید صراحتا ممنوع اعلام شده بود و یا اصل 24 قانون اساسی که در آن تصریح شده : نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل مبانی اسلام و یا حقوق عمومی باشد." اشاره می گردد.

ولی در این بین من به سراغ کیوسک های مطبوعاتی رفتم تا مطبوعات را از زبان روزنامه فروشان بکاوم!

ظاهر بخش مسئول کیوسکی در خیبان ابن سینا ست

برای شروع درباره توزیع مطبوعات توضیح بدهید آیا توزیع مطبوعات رضایتبخش است ؟

توزیع مطبوعات در مشهد وحشتناک است , مجله ای که اول ماه در دسترس شهروندان تهرانیست پس از 12 تا 15 روز به دست مشهدی ها می رسد و مجله های هفتگی نیز اغلب با 3 یا 4 روز تاخیر به کیوسک های مشهد میرسد .

روزنامه ها چطور؟

جز قدس و خراسان اغلب روزنامه ها ی صبح  تهران , عصر ها به دست مشهدی ها می رسد! و همین دیر رسیدن روزنامه ها به شدت فروش روزنامه را در مشهد تحت تاثیر قرار داده است !

کدام روزنامه ها فروش بیشتری دارد ؟

بازار کار تقریبا جز پر فروش ترین نشریات ماست که هرگز برگشتی ندارد ! لبخند تلخی می زند و ادامه می دهد با این همه تحصیل کرده بیکاری که در کشور است فروش زیاد بازار کار منطقیست دیگر!

روزنامه های سیاسی چطور؟

زمانی که مطبوعات آزادی عمل بیشتری داشتند و روز نامه های دوم خردادی زیادی منتشر میشد , فروش ما هم بسیار خوب بود مثلاآن زمان که کرباسچی مسئول همشهری بود همشهری تا 500 عدد هم فروش میرفت!

والان چند تا فروش می رود ؟

به زحمت به 15 تا میرسد ! فروش شرق هم پیش از توقیف خیلی خوب بود و اغلب برگشتی نداشت . در روز حدود 100 عدد شرق هم به فروش می رفت !

الان فروش روزنامه های سیاسی چطور است ؟

سیاسی دوم خردادی تا 25 یا 30 تا فروش می رود و روزنامه های اصول گرا 8 یا 10 تا در طول روز!

وضعیت فروش مجله ها به چه صورت است؟

مجله های سینمایی فروش خوبی دارد و پس از آن مجله های ورزشی , جدول , حوادث, و در انتها مجله های سیاسی در رده های بعد ی قرار میگیرد .

گپمان نیم ساعتی طول کشید و در این مدت 8 مشتری برای خرید مراجعه کردند 6 نفر سیگار خریدند و 2 نفر هم سه عدد بازار کار!

به سراغ بادجه ای دیگر در محله ای دیگر رفتم . از همان ابتدا قید کرد : " به شرطی حرف میزنم که نام و نشانی از من نبری ." وقتی خیالش آسوده می شود بدون اینکه زیاد منتظر پرسش های من شود سر درد و دل را باز میکند .

کدام یک سود بیشتری دارد  ؟ روزنامه یا سیگار؟

مسلم است سیگار . یک روز حاضرم سود سیگار را یک طرف بگذارم و سود مطبوعات را در سویی دیگر بعد خودتان مقایسه کنید ! سود روزنامه ها برای ما 10 درصد و اغلب مجلات تا 15 درصد است در حالیکه سود سیگار به 30 درصد هم  می رسد وتازه فروش سیگار چند برابر مطبوعات هم هست .

اگر فروش سیگار در کیوسک ها ممنوع شود همگی ورشکست می شویم  .یک بار این اتفاق افتاد علی رغم اینکه کرایه کیوسک ها به شدت کاهش یافت باز هم نتوانستیم  دوام بیاوریم یک روز اعتصاب کردیم تا دوباره فروش سیگار ازاد شد !!!

این کیوسک خرجتان را تامین میکند ؟

من با این شغل خرج دو خانواده را تامین میکنم و فروشم به ترتیب از سیگار , تنقلات , کارت اینترنت و در آخر روزنامه ها و مجلات است !

دختری با کفشهای کتانی رادیدی ؟ آنجا یکی از کیوسک های مطبوعاتی قرار شد یک شب دختر فراری را پناه دهد؟!
کیوسک های تهران خیلی بزرگتر از کیوسک های مشهد است این تو کسی برای خواب به راحتی جا نمی شود !اما از این اتفاقات همیشه میافتد . فروش مواد مخدر هم که جای خود دارد !

در ادامه به سمت یکی از کیوسک های مطبوعاتی طلاب رفتم . گوشه ای ایستادم تا چند مشتریش را راه بیندازد از بین 7 یا 8 نفر 3 نفر ناس می خواستند ! از مصاحبه صرف نظر کردم !

در راه برگشت یک گروه دیگر از رابطان ما با روزنامه ها را که از قلم من افتاده بودند دیدم .

کودکان کاری که بهزیستی برای ساماندهی این قشر آنها را به فروش روزنامه ی خراسان گماشته است .

پشت چراغ قرمز گپ کوتاهی با علی زدم .

چند سالته ؟

11 سال خانم

سواد داری؟

آره خانم ! می تونم روزنامه هم بخونم .

همین الان اگه یه آرزوت برآورده میشد چه آرزویی داشتی ؟

آرزو میکردم بتونم صبح ها برم مدرسه .

اگه یه روز همه صفحه های روزنامه هایی که می فروشی خالی میشد دلت می خواست توش چی بنویسی ؟

از خودمون مینوشتیم خانم ! از اینکه دلمون می خواد بریم مدرسه .از اینکه شوهر ننمون رو دوست نداریم ...

به آسمان خیره شد .خیال کردم می خواهد آرزویی بکند . گفت : "خورشید خیلی داغ سرم داره تیر میکشه!!"

چراغ سبز شد و گپمان نیمه تمام ماند . اما انگار فروش آن روزش بدک نبود !

 

پ.ن1 :برای کوتاه شدن مطلب بعضی از قسمت ها رو حذف کردم

پ .ن 2 : در همین باره زهرا و مصطفی و مریم و ابوالفضل و مجید و محمود و زهرا و امیر ۱۳ اردیبهشت می نویسند . من مسافرم و جبرا زودتر مطلب رو کار کردم!

بد حجاب میگیرند!!!

1 :امروز یه دختر حدودا 14 ساله رو پلیس نگه داشت . بگید چرا ؟ به خاطر پوشیدن شال و کفش قرمز!!!

سه تا پلیس مرد و دو تا پلیس زن درب اتوموبیل پلیس رو باز کرده بودند و خانمی که همراه دختر خانم بود؛ در حال رای زنی با پلیس های نسبتا محترم بود؛به این امید که  دختر بچه 13 , 14 ساله مجبور نشه یه شب توی بازداتشگاه بخوابه ! از دور احساس می کردم که خانم داره سعی میکنه ,کاملا منطقی دوستان پلیس رو اقناع کنه که از نظر اون و توی فرهنگ اونها این پوشش پذیرفته شده است ولی بعد از  چند دقیقه زجه و هق هق زدن خانم رو میشد به وضوح دید !

از اون طرف امروز دادگاه یکی دیگه از دوستان بود .در حالیکه خانم توی میدون ونک پشت فرمان اتوموبیلش بوده پلیس ها بهش گیر دادن وقتی خانم دیده دوستان پلیس " زبون آدم سرشون نمی شه" شروع کرده به بحث کردن باهاشون و پلیس عزیز در تفهیم اتهام ایشون گفته مثل" ج . ن. د. ه .ها " لباس پوشیدی ! به هر حال خانم حاضر نشده با پلیس ها بره و کارت ماشین و گواهینامش رو داده و امروز هم جلسه داد گاهش بود !!! (  حالا کدوم سیاه نمایی میگه توی این ساختار رسیدگی به دعاوی قضایی مدتهای مدید ی در پیچ خم های بروکراسی می مونه ؟)

توی یه سری عکس ها هم آقایونی بودند که تیشرت آستین کوتاه تنشون بود و جلب شده بودند !!!

خوب اینا نمونه هایی از طرح ضربتی مقابله با بد حجابی بود!

 

اولین بحثی که در این زمینه وجود داره اینه که حوزه وظایف , حقوق و مسئولیتهای دولت تا کجاست ؟ آیا دولت حق داره وارد خصوصی ترین حریم آد مها بشه و به آدم ها دستور بده که چی بپوشن و چی نپوشن و در صورتی که فرد مذکور از دستور سر باز زد , بازداشتش کنند؟!( واقعا باید یه فکری برای این دریدگی دولت کرد . )

گذشته از این مساله اساسی , اگر بپذیریم طبق قانون بد حجابی جرم !!! و افراد نباید پوشش غیر متعارف داشته باشند , خوب باید دید تعریف ما از پوشش متعارف چیه ؟ مگر نه اینکه پوششی که مورد استفاده اکثر آدم ها قرار میگیره پوشش متعارف محسوب می شه ؟ پس چطور در حالیکه مثلا تعداد بسیار زیادی از زنان شال قرمز می پوشن یا بسیاری از آقایان در هوای گرم تابستان تیشرت نازک و آستین کوتاه به تن میکنند , باز هم پلیس در بازداشت کردن این افراد به اتهام بد حجابی دستش بازه ؟ !

حالا اصلا به این  هم کار نداریم مساله دیگه اینه که اصلا آیا اجرای یک طرح ضربتی برای تغییر فرهنگی   منطقیه؟ و آیا تا به حال توی این بیست و چند سال طرح های ضبتی و غیر ضربتی مبارزه با بد حجابی چقدر جواب داده ؟

بگذریم . به نظر شما حالا ما در مقابل این شرایط باید چه کار کنیم ؟ بگیم یه هفته است و توی این یه هفته لباس بلند بپوشیم و خودمون رو با یه سری آدم نفهم و بی شعور درگیر نکنیم ؟ یا اصلا چند روز از خونه نریم بیرون تا آبها از آسیاب بیفته ؟ و از سویی توی هر جایی که میشینیم شروع کنیم به پچ پچ کردن و مثل خاله زنک ها ( دایی مردک ها ) به غیبت کردن از دولت ؟ و یا برای کسانی که دستگیر میشن و آبروشون به بازی گرفته میشه افسوس بخوریم ؟

دیروز یه رفیقی می گفت : " من فکر میکنم خانمها و آقایونی که الان مشمول طرح ضربتی می شن یک نفر و دو نفر نیستند و قاعدتا دولت  نمی تونه همه رو دستگیر کنه یا همه رو به دادگاه بکشونه ؟ اون دوست معتقد بود باید همه اعضای خانواده با هم  برن توی خیابون ها و قدم بزنند پلیس که نمی تونه بابا و مامان و بچه ها رو با هم بگیره !"

همه آدم هایی که من رو میشناسن می دونن که من چقدر با حرکت ها انقلابی و برخورد های انتحاری ! مخالفم ولی , فکر میکنم  یه جاهایی باید جامعه ؛ حقوق شهروندی خودش رو فریاد بزنه شاید گوش ناشنوای دولتیان بتونه اون رو بشنوه !  

۲ : یه مطلب مرتبط

۳ : گل فروش محلمون مرد . ناراحتم!!

زمین پاک حقی که از خود سلب می کنیم

 

". آیا میدانید: براي توليد يك تن كاغذ بايد 15 درخت تنومند را قطع كنيم. با ريختن يک ليتر روغن موتور روي زمين هزاران ليتر (تا حدود 1 میلیون لیتر) منابع زيرزميني آب آلوده مي شود . براي تشکيل هر سانتيمتر خاک زراعي بطور متوسط 700 سال لازم است . کيسه هاي نايلوني بطور متوسط 500 تا 700 سال در طبيعت باقي مي ماند . در صورت عدم دفع اصولي وعلمي زباله ها 118 نوع بيماري از طريق آنها به انسان منتقل ميشود ........ "

 

امروز 2 اردیبهشت است. روز زمین پاک . هر ساله در روز گرامی داشت زمین پاک ؛تعدادی  از شهروندان به حومه شهر ها می روند , درختی می کارند ,زباله ها را جمع آوری میکنند از سویی در مدارس زنگ " زمین پاک " به صدا در می آید و حلقه های انسانی  حمایت از زمین پاک تشکیل می شود. در مقابل چنین اقدامات سمبلیکی تخریب تالاپها و بی توجهی به این اکوسیستم مهم در کشور ، تخریب جنگلها و قطع درختان شمال کشور در ساخت جاده دو هزار (تهران_شمال) ، آلودگی چشمگیر هوای شهرهای مهم کشور ، آلوده کردن رودخانه ها و رودهای جنوب کشور همانند کارون و کرخه به وسیله فاضلابهای شهری و کارخانجات صنعتی همگی نشان از بی توجهی مسئولین نسبت به محیط زیست کشورمان دارد.و این ها همه ؛این شائبه را به وجود می آوردکه  تعدد روزهایی با محوریت محیط زیست همانند روز هوای پاک ، روز محیط زیست ، روز زمین پاک ، روز درختکاری ، روز پاکسازی کوهستان و .. همگی سر پوشیست بر بی توجهی مسئولین نسبت به مساله حیاتی حفاظت از محیط زیست.

 شاید اگر یادمان می ماند که این خاک همان خاکیست که نیاکان و پدران ما را در بر گرفته و بناست فرزندان ما را نیز در خود جای دهدو بسیاری از کسانی که دور و غریب از وطن افتاده اند آرزویشان اینست که تابوتشان با مشتی از خاک این سرزمین معطر شود چنان بی تفاوت و غیر مسئولانه کمر به تخریب این خاک نمی بستیم !

 

  پ.ن : توی این پست یه سری تغییرات دادم ولی متاسفانه "سهوا " نظرات دوستان حذف شد .عذر می خوام .