مبارکه ...

دوستم : " این روز خیلی برام مهم نیست . کلا از کارایی که همه آدم ها انجام می دن خوشم نمی یاد . خیلی آدم ها هر سال یه دوست دختر یا دوست پسر جدید دارن و هر سال هم برای یه آدم تازه گل و شکلات می خرن , این که نشد عشق! اصلا از دیدن ویترین مغازه ها که برای روز ولنتاین تزیین شده حالم بد می شه."
خوب با خیلی از حرفاش موافقم .عشق ولنتاینی یه کالای فرهنگی شده که یه سری کاسب از بقلش نون می خورن .  یه ملعبه که بهونه ای می شه واسه اینکه لبهای زیادی روی هم سر بخورن و فردا بی تفاوت از کنار هم رد بشن . حتی تو این روز عشق بیشتر شبیه یه بیمای مسری می شه تا یه احساس قشنگ , پر رمز و راز و منحصر به فرد!
اما ...
 یادمون باشه که , فقط و فقط ولنتاینه (روز عشق) که آدمهای زمین رو به یه وفاق خیلی فراگیر می کشونه .
 نه روز صلح , نه روز محیط زیست , نه روز مقابله با خشونت , نه روز مقابله با گرسنگی و نه هیچ روز سمبلیک دیگه ای نتونسته اینقدر فراگیر یک پیام خوب رو به همه مردم دنیا برسونه و از طرفی همه مردم دنیا رو مجاب به واکنش کنه . فقط روز عشق که توش همه مردم دنیا ( بدون هارت و پورت) با یه سری سمبل های مشترک به هم عشق می دن .
اغلب دوستای من روز 29 بهمن ( روز عشق در ایران باستان ) رو به عنوان روز عشق, بهم تبریک می گن . خوب برای عشق دادن هر بهانه ای مقبول و دوست داشتنیه اما اگر مجبور باشم یه روز رو انتخاب کنم قطعا اونقدر ناسیونالیست افراطی نیستم که همراهی با اجداد باستانیم رو ( با تمام عشق و احترامی که بهشون دارم) به هم صدایی با همه مردم دنیا ترجیح بدم .
به هر حال 14 فوریه ( روز زرورق پیچیده ای که ادای عشق ورزیدن رو بهمون یاد می ده ) رو, بهتون تبریک می گم, با این امید که روزی همه دنیا عشق و عشق ورزیدن اصیل رو بیاموزند که عشق شاه کلید صلح , آرامش و همه نکویی هاست.
" حکومت هایی که معنی دوست داشتن را نمی فهمند , نفرت انگیزند , و نفرت انگیز تر ین چیزی که خداوند خدا رخصت دادد تا ابلیس بهع انسان هدیه کند , حکومتی است که عشق را نمی فهمد ... "

 بازم نقلی از (یک عاشقانه آرام)

لای برفا جوونه ها رو دیدید؟

زمانی که کودکی می خندد , باور دارد که تمام دنیا در حال خندیدن است و زمانی که یک انسان ناتوان را خستگی از پای در می آورد , گمان می برد که خستگی , سراسر جهان را از پای در آورده است .
چرا نا امیدان دوست دارند که نا امیدی اشان را لجوجانه تبلیغ کنند ؟ چرا سر خوردگان مایلند که سر خوردگی را یک اصل جهانی ازلی و ابدی قلمداد کنند ؟
چرا پوچ گرایان خود را برای اثبلات پوچ بودن جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن می جنگیم , پاره پاره می کنند ؟
من نمی گویم که هرگز در هیچ لحظه ای از این سفر دشوار , گرفتار نا امیدی نباید شد . من می گویم: به امید باز گردیم پیش از آنکه نا امیدی نابودمان کند.

 "یک عاشقانه آرام . نادر ابراهیمی "

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =  
ذهنم خیلی درگیر یه مساله است . پاسخ رو دارم ؛
نباید نا امید بود . اما تو صورت مساله گیر کردم!

می خوای بدونی چی کار می کنم؟

زهرا جون : سلام گلم . خوبی ؟ امروز خیلی تو ذهنمی ! اوضاع خوبه؟ خودت خوبی ؟ اتفاقی واست نیفتاده؟ تو رو خدا این چند وقت همش مراقب خودت باش.همش نگرانم!
من : نگران نباش یکم کم تمرکزم , یکم مالیخولیا دارم یکم دلپیچه , یکم زده به سرم و با توجه به شناختی که از خودم دارم اینا یعنی همه چی خوبه.
دیشب آنی مانی تینا رو از زیر تخت آوردم روی تخت . شب خوابید پیش من, صبح شاشیده بود رو تختم . خوب منم بعد از یه شب بد اخلاق ( با یه کابوس خرکی)  حق داشتم یکم عصبی باشم . دماغ هویجیش رو گاز گرفتم , اونم کونش رو کرد به من و باهام قهر کرد . وای نمی دونی چقدر اعصاب خورد کنه یه نفردرست بشینه توی دو قدمیت و باهات قهر باشه ..... حرفشم نزن اصلا حوصله منت کشی ندارم .
صبحونه پنیر برشته خوردم . از آپاچی یاد گرفتم اونم از یه دوست شمالیش . تخم مرغ و پنیر رو با هم تفت می دی . خوشمزه است؟! لا اقل تکراری نیست .
سر صبح بهترین وقت واسه نظریه خوندن . به شرطی که نخوای مصداق همه مفاهیم رو پیدا کنی .وقتی همه برنامه های
TV  مرور  انقلاب می شه خوب آدم به این فکر می یفته این انقلاب بر چه اساسی بوده و با چه نظریه ای سازگاره؟ ولی انگار این انقلاب با هیچ تحلیلی نمی سازه . کلا بی خیال نظریه خوندن و فکر کردن به انقلاب شدم . میگن لرنر که یه نظریه پرداز" توسعه "است و مدعی بوده در کشور ایران هرگز انقلاب رخ نمی ده بعد از انقلاب ایران سکته کرده!!! ترسیدم منم به یه تئوری برسم و غلط از آب در بیاد و بعد خدای! نکرده.... (راستی تی وی رو نگاه کن . این برنامه های دهه فجرش خیل باحاله. والله جدی می گم ... آقای منتظری رو نشون داد دیروز . مصاحبه با خانم وکیل بی حجاب که می خواست به جمهوری اسلامی رای بده تا آزاد باشه و بتونه قضاوت بکنه!)
بعد از نظریه  رفتم سراغ تاریخ. فکر کن آدم چقدر می تونه بد بخت باشه . داشتم تاریخ ایران ( قاجار رو ) مرور می کردم . برای هزارمین بار  به فتحعلی شاه که رسیدم و قرار داد ترکمنچای و گلستان دچار دوز بالای ناسیونالیست شدم . اینقدر عصبانی شده بودم که انگار بار اول این قرار داد ها رو می خونم . هر چی فحش بد و حتی خیلبی بد بلد بودم نثارش کردم . بعد نوبت خوندن تاریخ جهان بود و سر فصل جنگ جهانی دوم و آقای هیتلر!!! از هر چی ناسیونالیسم بود اوقم گرفته بود . هر چی ناسیونالیستی که منجر به قتل یهودی ها و کولی ها و معلولان و ... میشه.
دلم ناجور واسه علی آقا و کلاسام تنگ شده . محدودیت خیلی بده . اصلا وقتی آدم احساس محدودیت می کنه تحمل کردن همه چیز سخت می شه . یه سری کتاب که شاید یه ساله خریده بودمشون و نخونده مونده بود 20 روز مونده به کنکور سبز شده جلوی چشام و روانم رو می خوره و  یه خیلی فیلم که مثل مواد مخدر شده واسه یه آدم خمار....
او نگفتم بهت . مشهد داره برف می یاد . می دونی که از سرما خوشم نمی یاد اما برف یه حس خوب می ده بهم . مهدی برف خیلی دوست داره و توی برف کلی ذوق می کنه.  منم نا خود آگاه با دیدن برف یاد خوشحال شدن مهدی می یفتم . دماغم رو می چسبونم به شیشه و در حالیکه رو شیشه رو بخار گرفته و من دارم نقاشی پنجره یه سلول رو میکشم که دیوارش ترک خورده , همینجوری تو دلم می گم :
 I miss u baby . خوب هر روز دارم 504 کلمه رو هم می خونم . او... می دونی , نمی دونم شما فارسی زبونا به این چی میگید!!!
از صبح تا حالا 11 تا چایی خوردم .غر نزن پلیز . قربونت بشم . من بچه کنکوری ام و از همه کار های خوب محرومم . خوب باید یه جوری دوپینگ کنم دیگه ...و آخر شب هم یه دوش گرم دبش برای اینکه همه خستگیم رو بشوره و ببره تو چاه........
خوب می بینی عزیزم . مثلا این رو زها ی سخته من . روز های کمی مضطرب , و کسل کننده من .
به نظر تو چه جوریه ؟ خیلی بد ؟ می دونم که الان داری می خندی . خودت می دونی , من رو اگه تو یه زندان انفرادی و بی ملاقاتی رها کنند , بازم زندگی پر هیجانی می تونم داشته باشم . پس خل نشو . غصه نخور و به این فکر نکن که من اوضام بده . مراقب
 N C  جون باش ولی قول بده اگه تخصص قبول شد اغفالش کنی روان بخونه!!!
یه ماچ می دی ؟ دمت گرم!

پ.ن : این مال جمعم بود . روز های دیگه که می رم پیش آپاچی کلی هیجانش بیشتره ولی ملاحظه خودت رو کردم , خوشگل ترین حسود دنیا!)

بلاگ من...

امروز تولد وبلاگمه.

دوباره شعر پابلو نرودا رو خوندم .

بعدا مفصل می نویسم . به هر حال با بلاگم حال می کنم .گفتم بهش بگم.

 سکوت

لبخند

سکوت

این توهم زندگیست؟

صدا

خنده

صعود

امروز زندگی جاریست

طنز تلخ دین و قدرت

شب عاشورا علی طهماسبی و سوسن شریعتی توی مشهد سخنرانی داشتند .

به رسم میهمان نوازی سوسن شریعتی اول سخنرانی داشت . خانم شریعتی گفت:  تا کنون مذهبیون را در دو جبهه طبقه بندی می کردند : سنتی و روشنفکر . و هر کدام از این دو طیف سر سختانه دیگری را نقد می کردند و هر دو اینها از گروه سومی که در حال شکل گیری ( آن هم به صورت بسیار گسترده بودند ) غافل مانده بودند . سوسن شریعتی به گروهی اشاره کرد که از قضا آنها هم مذهبی اند ولی نه از نوع سنتی و نه از نوع روشنفکر! انسان های که شاید به سبک انسان های غربی دین سوپر مارکتی و یا سلف سرویسی را بر می گزینند . یعنی هر قسمتی از دین را که برای زندگی اشان زحمتی ایجاد نمی کند و تا حدی هم به نیاز های معنویشان پاسخ می دهد را بر می گزینند . در این نهله که سوسن شریعتی به طنز آن را مذهبیت اسکیزوفرینیک می خواند , افراد سبک خود را دارند و مناسک خاص خودشان را . برای حسین گریه میکنند اما با موزیک راک !  و این همه , ناشی از  عدم بازخوانی اسطوره حسین و به روز کردن مفاهیم نهفته در آن است.

سوسن شریعتی در فرازی دیگر از سخنانش به تنزل سطح انتزاعیات در جامعه نیز اشاره کرد و گفت : مردم آنقدر دچار گسست "اسطوره" و"امر واقع "شده اند که هر سال 2 ماه برای رقیه اشک می ریزند و برایش نذری می دهند ولی رقیه های زمان را که جلوی ماشینشان را م یگیرند و م یخواهند شیشه اتوموبیلشان را پاک کنند با چندش به سمتی می کوبند ...

در ادمه علی طهماسبی هم سخنان خود را با عنوان ( طنز تلخ عاشورا ) و یا بهتر است بگوییم ( طنز تلخ دین و قدرت ) آغاز کرد . طهماسبی با اشاره ای به تاریخ ایران در دوره حکومت های دینی ساسانیان و صفویه این گزاره را مطرح کرد که حکومت های دینی با دست اندازی به مفهومی نقد نا پذیر همچون خدا , در صدد گریز از نقد خود توسط مردم می شوند . طهماسبی با اشاره به  اینکه جهل عمومی میدان دارر عدم نقد صریح حکومت می شود ؛  گفت طنز ماجرا اینجاست که حکومت ها باکشیدن نقاب دین به چهره اجازه هر نوع نقدی را از شهروندان می گیرند و با خواندن خود به عنوان جانشینان خدا بر روی زمین ( خلیغه الله و نه خلیفه الرسول الله !!!) نقد را مساوی کفر می کنند و از سویی مردم غافل از این بازی به این ریا کاری سیاسی دامن می زنند .

علی اقا در قسمتی از سخنانش وجه تشابه حسین بن علی , به عنوان پهلوان قدیس شیعیان و رستم به عنوان پهلوان اسطوره ای ایرانیان را مقاومت در برابر بیعت با حکومت ظلم و بند زدن به دستشان خواند همین جا بود که من با خودم گفتم : ما واقعا از اسطوره رستم و حسین چه آموختیم ؟؟؟

پ.ن : برای نوشتن این مطلب , دو تا مشکل داشتم . اول اینکه یکم وقتم کم بود و دوم ا ینکه تمام سخنرانی رو توی یه برگه کوچولو نت برداری کرده بودم و خودم هم نتونستم خط خودم رو بخونم !!! متن کامل سخنرانی ها رو توی سایت   علی طهماسبی بخونید.