تهران تهران که میگن اینه......
تهران به
شلوغی و ترافیک و دود و اعصابهای داغون معروف است . و این جو غالب حتی برای مسافری
که جند روزی میهمان پایتخت است هم , نمود دارد .
دو روز
پیش نزدیک متروی هفت تیر تلفنی در حال آدرس گرفتن از یکی از آشنایان بودم و بی
توجه به صورت های عبوس و مضطرب آدم های اطرافم به سرعت در حال رفتن به سمت مترو
بودم , ناگهان دستی ضربه ای بر پشتم نواخت
. _ خانم خانم ... وقتی برگشتم دو مامور خانم و یک پلیس آقا سه طرفم را احاطه کرده
بودند . با نگاه و تکان دادن سر, موضوع را جویا شدم و خانم پلیس که از قضا سعی می
کرد مودبانه هم برخورد کند گفت: پشت مانتو من زیادی کوتاه است ! توضیح دادم که
مانتو من نخی است پشتش چروک شده و به خاطر همین کوتاه تر به نظر می رسد دوباره گفت
آستینت هم کوتاه است ! و بعد از این جمله بدون اینکه به من فرصتی برا ی دفاع بدهد
به سمت استیشن پلیس راهنماییم کرد . توی ماشین دو مامور مرا ارشاد کردند . البته
من نمی دانم ارشاد و بازپرسی در تهران چرا اینقدر به هم نزدیک است . خانم ها بعد
از مشاهده کارت شناساییم , پرسیدند از کجا آمده ام تهران ؟ چرا آمده ام ؟چند روز
می مانم ؟ کجا ساکنم ؟ مجردم یا نه ؟ شوهرم در جریان سفرم هست ؟ و.... از آنجا که
ما خبرنگار ها به فقط مورد سوال قرار گرفتن عادت نداریم من هم چند سوال پرسیدم . _
ببخشید خانم پلیس شما از شغلتان راضی هستید؟ _ نیروی انتظامی یا گشت ارشاد ؟ _ هر
دو ؟ _ خوب من دلم نمی خواهد به مردم گیر بدهم ولی ما ماموریم و معذور هر کجا
بگویند باید کار کنیم؟ _ به نظر شما مانتو خوب چه مانتویی است ؟ _ خنده تلخی
تحویلم می دهد و میگوید _ مانتویی که خیلی به چشم نیاید ._ مانتو من که به چشم نمی
آید ؟ _ خوب سر ماموران خلوت است و راحت تر تو را دیده اند . _ شما خیلی جوان هستید
دختر یا خواهرتان چطور لباس می پوشد ؟ _ خوب اوضاع الان اینطوریست , من به خواهرم
می گویم طوری لباس بپوش که برایت درد سر درست نشود . _ آخر خیلی سلیقه ای به نظر
می رسد . مانتو من را توی نمایشگاه و یا میدان ونک نگرفتند ._ خوب آنجا تیپ های
خیلی بدتری بوده , دیگه شما به چشم نمی آمدید ! _ می دانید الان چه تعداد نیرو در
گشت های ارشاد تهران فعالند ؟ _ گمان می کنم 450 نفر ! _ تهران شهر بزرگیست ,
فجایع زیادی در این شهر به وقوع می پیوندد , به نظرتان 450 نیرو برای گیر دادن به
مانتو و روسری مردم زیادی غیر منطقی نیست ؟ _ باز هم یک خنده تلخ و سکوت جواب
سوالم شد.
از دو سال
پیش یادم امد . هفته نیروی انتظامی و کنفرانس مطبوعاتی سردار رادان که آن موقع
فرمانده انتظامی مشهد بود . سردار رادان در پاسخ به سوال من که آیا لباس زنان باید
چه شکل یب در پاسخ به سوال من که لباس زنان باید چگونه باشد که مورد حجمه ماموران
ناجا قرار نگیرند گفته بود : ماموران ما حق هیچ برخورد خارج از ضابطه ای را ندارند
و خانم ها هم لباسی مطابق عرف باید بپوشند و آخر سر هم به نوعی گفت ناجا کارهای
مهم تری از برخورد با زنان به خاطر مانتو اشان دارد. همه اینها را برای خانم پلیس
تعریف کردم و خانم بعد از خندهای طولانی گفت , رادان شماست دیگه از مشهد اومد
تهران و این شد بساط ما . انگار لابس خانم های تهرانی برای سردار مهم شده . بعد هم
با دلخوری ادامه داد معلوم نیست هر روز
چقدر فحش است که نثار ما می شود .
یک ربعی منتظر
ماندیم تا استیشن پلیس پر شد . دو دختر کرمانی هم به خاطر مانتو اشان جلب شدند و
ماموری که با من گپ زده بود با شرمساری که به وضوح در کلامش هویدا بود , آرام گفت
: نترسید می بریمتون یه تعهد می گیریم و ولتون می کنیم ! البته هیچ کس هم نگفت که
به کجا برده می شویم .
توی کلانتری
خیابان وزرا 13 نفر دختر بودند 10 نفر شهرستانی که غالبا برای نمایشگاه آمده بودند و کسی را تهران نداشتند و 3 دختر تهرانی . تهرانی ها گویی حق و حقوقشان را بیشتر
می دانستد وبا اعتماد به نفس بیشتری با ماموران و برخورد های بد احتمالیشان بر خورد
می کردند( البته نه به اندازه من ) . هر کدام مشخصاتمان را در برگه ای ثبت کردیم و
با انگشت و امضا تعهد دادیم که بچه های خوبی باشیم و دیگر با ظاهری خلاف مقرارات
ابداعی نیروی انتظامی از خانه خارج نشویم . بعد یک خانم پلیس بی حوصله و نه چندان مودب
شماره ای را به دستمان داد تا روی سینه امان نگاه داریم و به سبک زندانیان فیلم های هالیوودی از ما عکس
گرفت و بعد هم با خانم مشاور بی حوصله ای
که او هم قرار بود ارشادمان کند ولی فقط
از ما نام و نشان زندگیمان و محل خرید مانتو را پرسید حرف زدیم . حالا باید کنار بقیه دختران منتظر بمانم
تا دوست روزنامه نگاری که از قضا امروز هم باید صفحه می بست و سرش کلی شلوغ بود از آن سر تهران برایم مانتو بیاورد . تحمل
کردن برخورد های ماموران پلیس در منکرات کار سختی نبود شاید چون ناجا حیطه کاری
من به عنوان خبرنگار اجتماعی بوده و بار ها شاهد برخوردهای ناخوشایند آنان با شهروندان بوده
ام؛ بماند که وقتی در جایگاه متهم می نشینی قاعده بازی خیلی تغییر می کند .
اما در مجموع نشستن کنار دختر خانم ها ی باشخصیت و خانواده
داری که مانتو اشان کمی تنگ بوده یا نبوده و دیدن گریه و زاری اشان که اگر خانواده
اشان بفهمند دیگر نمی گذارند از خانه بیرون بروند خیلی سخت تر بود . دختر 18 , 19 ساله ای گریه می کرد و می گفت که
تازه عقد کرده و اگر شوهرش بفهمد او را برده اند منکرات حتما طلاقش می دهد .
اتهامش پوشیدن مانتو تنگ بود و وقتی به سالن آورده بودندش یکی از ماموران با
اسنیصال به آن یکی می گفت : آخه من الان برای این چه چیزی بنویسم ؟ ایراد این دختر
چیست و همکارش می گفت : خوب بنویس مانتو اش چسب است , نگاه کن چاق است و وقتی راه
می رود از پشت مانتو اش می چسبد . آن لحظه خنده ام گرفته بود , فکر می کنم
کارگردانان فیلم های پورنو هم چنین نگاهی ندارند اما بعد که وضعیت آشفته و بحرانی
دخترک را دیدم خنده ام خشکیده بود . یکی از دختران که شیرازی بود هم می گفت : من
مسافرم پول ندارم الان برم مانتو بخرم . تهران هم آشنایی ندارم تا برایم مانتو
بیاورد و خانم مامور با بی تفاوتی می گفت خوب پس شب مهمان ما هستی . یکی از دختران
هم که از قم آمده بود و هر جو.ر که نگاهش می کردی اشکال جدی در پوشش نمی دیدی می
گفت : انصاف داشته باشید . دختر خودتان باشد خوشتان می آید . پدر و مادر و همسران
ما هم آبرو دارند . اگر کسی ما را اینجا ببیند با خودش چه فکری می کند ؟ گریه و
ناله های یک دختر بچه 15, 16 ساله هم فضای سالن را به شدت متشنج کرده بود.
کم کم
مادران و خواهران هر کدام از دخترانی که به اتهام بد حجابی جلب شده بودند , با مانتویی به دست می آمدند. یکی از کرج , یکی از جاده ساوه
دیگری از تجریش و غالبا از اینکه بی دلیل
پای دختران جوانشان به کلانتری باز شده بود شکوه می کردند و یکی از ماموران در
پاسخ به یکی از این والدین گفت : قانون است می توانید طبق قانون کشورعمل کنید ,
نمی توانید هم راهتان را بگیرید و بروید !
لحظه آخر
پروسه تخریب شخصیت به اوجش می رسید و به همه دختران دستور داده می شد که مانتو
اشان را با دست خود پاره کنند و به گوشه ای بیندازند و بعد هم یکی از ماموران می
گفت دیگر تکرار نشود ! وگرنه دفعه بعد باید بروی دادگستری و آنجا کارت با کرام
الکاتبین است .
بیرون از کلانتری وزرا , از دختران تهران می پرسیدم با ارشاد چه
میکنند ؟
یکی میگفت
: ما می دانیم گشت های ارشاد کجاها نگه می دارد. همیشه گشت را دور می زنیم . آن یکی می گفت : باید
به ماموران پلیس نگاه نکنی انگار ندیده ایشان وگرنه می گیرنت حتی اگر ظاهر بدی
نداشته باشی . خانم دیگری می گفت : خوب یکی نیست به اینها بگوید بابا جان الان
مانتو غیر تنگ و کوتاه مگر پیدا می شود . اینها هم که هیچ جوره راضی نمی شوند ,
باید گونی بپوشی تا نگیرنت. خانم دیگری هم می گفت : من که ترجیج می دهم با این برخورد های سلیقه ای
و توهین آمیز در خانه بمانم و یا فقط با همسرم از خانه خارج شوم. دختر دیگری می
گوید باید به زبان بگیریشان . نباید با پلیس ها دهن به دهن کرد, آخر می افتند سر لج و یکی دیگر هم با خنده ای
تیز می گوید من که غصه نمی خورم 470 روز دیگر بساط بنیاد گرایی برچیده می شود ان
شاء الله . خوب چه می توان گفت ما هم می گوییم : ان شاء الله .
پ.ن : 2
سال بود که یک دوست اینترنتی داشتم و برای اولین بار دیدمش . این دومین تجربه دیدن
یک دوست اینترنتی بود و کلی من رو خوشحال کرد . اما بعد با این گرفتن من کلی افتاد
به درد سر . به هر حال خیلی مخلصیم نهال جون . ایشالله بیای مشهد بگیرنت جبران کنم! d