ما چگونه ما می شویم ؟

یکی ( نمی دونم کی ) گفت : آدم ها اون حرفهایی که می زنند نیستند , اون رفتاری اند که انجام می دن! مثلا خیلی وقتها ما ادعاهایی رو بر زبان می یاریم ولی در مقام عمل درست عکس اونها رو انجام می دیم ( من با این گزاره موافقم)
ولی یکی دیگه ( اینبار می دونم کی ) می گه : " آن کسی که ما فکر میکنیم هستیم ( مفهوم خویشتن ) و رفتاری که از ما سر می زند عمدتا نتیجه نگاه و رفتار دیگران نسبت به ماست . اساسا تصورات اولیه افراد از ما تعیین کننده رفتار آنان با ماست . مثلا اگر به آنها گفه باشند ما احمقیم آنان به ما مثل یک احمق نگاه میکنندواحتمالا ما هم به تبع این نگاه , احمقانه رفتار میکنیم . ( خوب با این هم موافقم)
می پرسید چطوری؟ میگم واستون .
مثلا من یه سری ادعا در رابطه با شخصیت خودم دارم , مثلا اینکه به قضاوت اکثریت آدم ها راجع به خودم اهیمیت نمی دم . و این تصور از خودم رو همیشه به زبان می یارم . اما گاهی مهدی از من رفتار های متناقضی می بینه . مثلا می بینه که من به قضاوت آدم ها توی شرایط عصبی به شدت اهمیت می دم . اونوقت جمله اول رو برام میگه : " آدم ها اونی نیستند که میگن , اونی اند که رفتار میکنند ."
اما:
90 درصد آدم هایی که با من در ارتباط هستند تصور می کنند که مثلا قضاوت آدم ها برای من مهم نیست و با من طوری رفتار میکنند که مبین این تصوره . جالب بدونید توی 90 در صد مواقع هم قضاوت دیگران برای من مهم نیست . چون همه این انتظار رو از من دارند .
گرفتید چی شد ؟

خودم رو دوست دارم , مشکلیه ؟

مدتی که دارم ادعای درس خوندن رو استاد می کنم . الان همه فکرمیکنن قیافم شده شبیه کتاب . اما در حقیقت (به قول مهدی ) قیافم شده شبیه یه ماموت . حدود یک ماه که صورتم رنگ آرایشگاه رو به خودش ندیده ! ابروهام که شده عین ابروهای این شوهر مرده ها ! به قول آپاچی سبیلام رو هم می تونم بذارم گرو . اما امشب خودم , خودم رو غافلگیر کردم . داشتیم با مهدی قدم می زدیم که رسیدیم جلوی یه آرایشگاه . منم پریدم تو و یه وقت گرفتم برای چند دقیقه بعدش ..... هیچی دیگه الان شبیه حسن کچل بعد از رفتن به سلمونی , خوشگل شدم , ماه شدم , مثل یه دسته گل شدم . اینایی که گفتم همه مقدمه بود ! اصل ماجرا اینه که شب که رسیدم خونه با ذوق وایستاده بودم جلوی آینه و هی با خودم حال می کردم و قربون صدقه خودم می رفتم و به خودم لبخند می زدم که خواهرم بی هوا اومد تو اتاق و شروع کرد به مسخره کردن . هی را برا می گفت : مرمر جونم تو یا خل شدی که به خودت لبخند می زنی یا دچار اعتماد به نفس سرشار شدی . برای هر دوی اینا هم باید به یه دکتر حسابی مراجعه کنی ! به صورت مضحکی سر خوش بود و اینقدر بهم خندید که از چشاش اشک می یومد . این شد که , نشد براش توضیح بدم که به نظر من هیچ عیبی نداره که آدم به خودش نگاه کنه و به خودش لبخند بزنه و از قیافش و اخلاقیاتش و رفتار ها و ارتباطاتش با خودش حال کنه . خوب من خودم رو دوست دارم ( با همه خوبیی ها و بدی هایی که دارم ,با همه زشتی ها و زیبایی هام ) و به تبع اون همه آدم های دور و برم رو هم می تونم دوست داشته باشم! نمی فهمم کجای این بده؟!

روزگار م بد نیست

1 : دیروز یه آهنگ فوق العاده زیبا از قمر الملوک وزیری شنیدم . اینقدر قشنگ و آرامشبخش بود که دلم می خواست لحظه هام روطلسم کنم و از شنیدن اون آهنگ بی وقفه لذت ببرم !

چیه ؟ حتما آدم باید از یانی و پاواروتی و ریچارد کلایدرمن موزیک گوش کنه و احساس لذت پیدا کنه؟؟

2 : احتمالا درباره کتاب "دلبرکان ( ف ا ح ش های ) غمگین من"  , اثر مارکز چیز هایی شنیدید؟ و احتمالا می دونید که کتاب بعد از انتشار و توزیع , توقیف شد!!!

خوب الان دیگه عملا اصل کتاب پیدا نمی شه . چاپ افست کتاب هم با قیمت 4 برابر پشت کتاب به فروش می رسه !!! اما از من گفتن , واقعا ارزشش رو داره .

مارکزتو این کتاب  با رعایت ظرافت های ادبی و تیز بینی های روزنامه نگارانه , باز نگری بسیار زیبایی به موضوع عشق داشت . اگه حوصله داستان خوندن دارید پیشنهاد می کنم این کتاب رو بخونید . فکر کنم ازش لذت می برید!

3 : پست قبلی بد اخلاق و دل خور بودم اما الان روزگارم بد نیست!

سرما

هوا سرده !
تا مغز استخوان آدم رو می سوزونه!

word

" For one word a man is often deemed to be wise, and for one word he is often deemed to be foolish .We should be careful indeed what we say."

Confucius Analects

شیخ سیاه پوشید!

چهارشنبه مشهد میزبان شیخ آرام و صبور اصلاحات بود . اما اینبار شیخ, نه با عبایی شکلاتی رنگ و لبخندی بر لب که با لباسی سراسر مشکی و نشانه های آشفتگی کمرنگی در چهره , در روز ولادت علی بن موسی الرضا به میان بیش از 3000 شهروند اصلاح طلب مشهدی آمد , تا ناگفته های بسیاری را به زبان آورد.
شیخ اصلاحات سخن خود را با اشارتی به حاکمیت پر از استبداد و دو رویی مامون ( حاکم هم عصر علی بن موسی الرضا) آغاز کرد و با گلایه ای سخت کوبنده  از دولت مدعی عدالت محوری اما به واقع تشدید کننده بی عدالتی و تضاد طبقاتی به پایان رساند.
خاتمی اینبار نه همچون آن شیخ مصلحت اندیش و سکوت پیشه, که چونان مردی دلنگران برای مام میهن, در مقابل اتهام نا منصفانه ترویج فساد در دولتش ؛ فاسد را آنکسی خواند که :" به مردم دروغ بگوید " او با بغضی فرو خورده گفت: " ما هم عدالت دوست داریم اما عدالت به معنای توزیع فقر نیست ." خاتمی که گویی کارد بی فکری برخی حضرات به استخوانش نشسته بود بی پروا, ریسمان هایی که گلوی ملت را می فشارد را با سر انشگشت اشارت نشان داد و از سویی با کنایه ای نیش دار , آنان را که جمهوریت نظام را منکر می شوند و برای حفظ قدرت خود از هرگونه ریا و  دغل بازی دریغ نمی کنند معاند با آرمان های آیت الله خمینی و انقلاب اسلامی و شهیدان خواند.
نقد صریح , شفاف و بی پروای دولت نهم توسط خاتمی و این گمانه زنی که اصلاح طلبان نیز تکانی به خود داده اند, گویی خون تازه ای در رگ بسیاری از شهروندان که دیگر امید ازاصلاحات کنده بودند به جریان انداخت .
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
پ.ن : 1: یادم نمی ره چه نقد های سخت و کوبنده ای به خاتمی و دولت و مجلس اصلاحات داشتم . انگار فقط خاتمی و اصلاح طلبان نیستند که تکون خوردند پی تحجر تن همه رو چرب کرده و به همه یک واقع گرایی منطقی بخشیده .
2: بعدا خلاصه ای از نشست خاتمی با زنان اصلاح طلب خراسان رو هم براتون می ذارم .