معلمان زیر خط فقر
۱:چند روز پیش سوار یه ماشین شدم و هنوز توی صندلی جا نگرفته بودم که یه مسافری پیاده شد و به خاطر 50 تومان کلی ریچار بار آقای راننده کرد ! حالا هر چی آقای راننده میگفت آقا من کرایه ها رو نمی دونستم ببخشد اون آقا همینطور به فحاشی ادامه داد و بعد هم مابقی پولش رو گرفت و رفت . وقتی راننده راه افتاد با چنان بغضی شروع کرد به گلایه کردن از سیستمی که توش آدم ها مجبورن بعد از یه عمر خدمت کردن به فرهنگ کشور برای گذران زندگی با یه ماشین قسطی مسافر کشی کنند و وقتی در طول مسیر فهمیدم آقای راننده در واقع یک آقای معلم ادبیات به صورت کاملا ناخود آگاه باهاش هم پا شدم و هر دو شروع به فحاشی ( البته از نوع محترمانش ) کردیم !
تمام مدت با خودم فکر میکردم اگر یه روزی یکی از شاگردای این آقای معلم مسافر اتوموبیلش بشه چقدر ممکن منزلت اجتماعی ایشون ( لا اقل از منظر خودش ) خدشه دار بشه .یاد این جمله سعدی افتادم که :
درس معلم گر بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گريز پای را
با خودم گفتم چه دل خوشی داره این آقای سعدی , معلم های ما با این وضعیت اقتصادی که دارن و با این حقوق بخور و نمیر ی که میگیرن مگه چقدر دل و دماغ دارن که بعد بخوان زمزمه محبتی رو سر بدن که طفل گریز پای رو بخواد به مکتب بکشونه .با این وضعیتی که من می بینم طفل پایبند هم از مدرسه گریزان میشه چه برسه به طفل گریز پای!!!
۲: به گزارش ايسنا در۲۱ مرداد ۱۳۸۵ ، خط فقر مناطق شهری و روستايی از سوی وزارت رفاه ، برای استان کردستان، ۲۱۶ هزار و ۲۵۶ تومان، فارس ۲۴۴ هزار و ۵۸۴ تومان و اصفهان ۲۸۳ هزار و ۶۱۱ تومان اعلام میشه. و خانوارهای ۵ نفره استان تهران هم، حداقل نيازمند ۳۹۴ هزار و ۹۴۳ تومان درآمد در ماه برای خروج از فقر مطلق هستند ،و در مقابل باغانی دبيرکل کانون صنفی معلمان در ۱۷ بهمن ۸۵ در گفتگو با آموزش نیوز اعلام میکنه:«در وزارت آموزش و پرورش ۷۰۰ هزار نفر از معلمان کشور حدود ۱۳۰ تا ۲۵۰ هزار تومان حقوق میگيرند يعنی در خط مطلق فقر زندگی میکنند."
حقوق ناچیز , شرایط کاری نامناسب و عدم تامین شغلی معلمان توی ساختار آموزش و پرورش همه وهمه دست به دست هم دادن تا در بین فرهنگیان جوی مملو از نارضایتی به وجود بیاد که همین مساله مسبب کم کاری و بی تفاوتی در بین معلمان میشه. البته از یکی دو سال پیش معلمانی که کاسه صبرشان لبریز شده جسته و گریخته برای بیان نارضایتی هاشون دست به اعتراض ها و اعتصابهایی زدند و متاسفانه هنوز تعداد زیادی از اونها در زندان به سر میبرند ! جالب اينکه فرشيدی "وزير" آموزش و پرورش توی اولين نشست خبریش با خبرنگاران آنهم ۱۶ ماه بعد از تصدی پست وزارت در واکنش به موضوع دستگيری معلمان و برخورد نيروی انتظامی با اونها گفت :" من از دستگيری معلمان اطلاعی ندارم و به دليل عدم اطلاع؛ چنين موضوعی را به طور کامل تکذيب میکنم. شرايط کشور به گونهای است که میخواهند در آن التهاب ايجاد کنند و انتشار خبر دستگيری حدود هزار معلم در نظامی که افتخارش مردمسالاری دينی است، تنها با هدف مخدوش کردن چهره نظام صورت میگيرد!"
شنیدن این خبر ها اگر چه تکان دهنده ست اما یک دلخوشی شاید کودکانه رو هم تشدید میکنه : " شاید به ندرت جنبش های اعتراضی مدنی ( در غالب معلمان و پرستاران و کارگران و زنان و... ) به چنان سامانی برسه که ساختار استبدادی کنونی در چرخشی نرم به نوعی دموکراسی ( اگر چه دست و پا شکسته) بدل بشه ! "
۳ :مصطفی و محمود و امیر و آشنا و زهرا و مجید و مریم هم در همین رابطه نوشتن .
