روز جهانی مطبوعات پیش پیش مبارک!
به بهانه روز جهانی مطبوعات
در گفتگو با روزنامه فروشان مشهد
آزادی مطبوعات فروش نشریات را بالا می برد
سیزدهم اردیبهشت روز جهانی مطبوعات است.بسیاری از روزنامه ها در صفحه رسانه خود این روز را پاس می دارند و گزارش های زیادی نیز در باب حقوق و رسالت مطبوعات می نویسند. در بسیاری از گزارش ها هم به ضرورت آزادی بیان برای مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی تاکید می شود و در بسیاری از گزارش ها هم به اصل 23 قانون اساسی که در آن تفتیش عقاید صراحتا ممنوع اعلام شده بود و یا اصل 24 قانون اساسی که در آن تصریح شده : نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل مبانی اسلام و یا حقوق عمومی باشد." اشاره می گردد.
ولی در این بین من به سراغ کیوسک های مطبوعاتی رفتم تا مطبوعات را از زبان روزنامه فروشان بکاوم!
ظاهر بخش مسئول کیوسکی در خیبان ابن سینا ست
برای شروع درباره توزیع مطبوعات توضیح بدهید آیا توزیع مطبوعات رضایتبخش است ؟
توزیع مطبوعات در مشهد وحشتناک است , مجله ای که اول ماه در دسترس شهروندان تهرانیست پس از 12 تا 15 روز به دست مشهدی ها می رسد و مجله های هفتگی نیز اغلب با 3 یا 4 روز تاخیر به کیوسک های مشهد میرسد .
روزنامه ها چطور؟
جز قدس و خراسان اغلب روزنامه ها ی صبح تهران , عصر ها به دست مشهدی ها می رسد! و همین دیر رسیدن روزنامه ها به شدت فروش روزنامه را در مشهد تحت تاثیر قرار داده است !
کدام روزنامه ها فروش بیشتری دارد ؟
بازار کار تقریبا جز پر فروش ترین نشریات ماست که هرگز برگشتی ندارد ! لبخند تلخی می زند و ادامه می دهد با این همه تحصیل کرده بیکاری که در کشور است فروش زیاد بازار کار منطقیست دیگر!
روزنامه های سیاسی چطور؟
زمانی که مطبوعات آزادی عمل بیشتری داشتند و روز نامه های دوم خردادی زیادی منتشر میشد , فروش ما هم بسیار خوب بود مثلاآن زمان که کرباسچی مسئول همشهری بود همشهری تا 500 عدد هم فروش میرفت!
والان چند تا فروش می رود ؟
به زحمت به 15 تا میرسد ! فروش شرق هم پیش از توقیف خیلی خوب بود و اغلب برگشتی نداشت . در روز حدود 100 عدد شرق هم به فروش می رفت !
الان فروش روزنامه های سیاسی چطور است ؟
سیاسی دوم خردادی تا 25 یا 30 تا فروش می رود و روزنامه های اصول گرا 8 یا 10 تا در طول روز!
وضعیت فروش مجله ها به چه صورت است؟
مجله های سینمایی فروش خوبی دارد و پس از آن مجله های ورزشی , جدول , حوادث, و در انتها مجله های سیاسی در رده های بعد ی قرار میگیرد .
گپمان نیم ساعتی طول کشید و در این مدت 8 مشتری برای خرید مراجعه کردند 6 نفر سیگار خریدند و 2 نفر هم سه عدد بازار کار!
به سراغ بادجه ای دیگر در محله ای دیگر رفتم . از همان ابتدا قید کرد : " به شرطی حرف میزنم که نام و نشانی از من نبری ." وقتی خیالش آسوده می شود بدون اینکه زیاد منتظر پرسش های من شود سر درد و دل را باز میکند .
کدام یک سود بیشتری دارد ؟ روزنامه یا سیگار؟
مسلم است سیگار . یک روز حاضرم سود سیگار را یک طرف بگذارم و سود مطبوعات را در سویی دیگر بعد خودتان مقایسه کنید ! سود روزنامه ها برای ما 10 درصد و اغلب مجلات تا 15 درصد است در حالیکه سود سیگار به 30 درصد هم می رسد وتازه فروش سیگار چند برابر مطبوعات هم هست .
اگر فروش سیگار در کیوسک ها ممنوع شود همگی ورشکست می شویم .یک بار این اتفاق افتاد علی رغم اینکه کرایه کیوسک ها به شدت کاهش یافت باز هم نتوانستیم دوام بیاوریم یک روز اعتصاب کردیم تا دوباره فروش سیگار ازاد شد !!!
این کیوسک خرجتان را تامین میکند ؟
من با این شغل خرج دو خانواده را تامین میکنم و فروشم به ترتیب از سیگار , تنقلات , کارت اینترنت و در آخر روزنامه ها و مجلات است !
دختری با کفشهای کتانی رادیدی ؟ آنجا یکی از کیوسک های مطبوعاتی قرار شد یک شب دختر فراری را پناه دهد؟!
کیوسک های تهران خیلی بزرگتر از کیوسک های مشهد است این تو کسی برای خواب به راحتی جا نمی شود !اما از این اتفاقات همیشه میافتد . فروش مواد مخدر هم که جای خود دارد !
در ادامه به سمت یکی از کیوسک های مطبوعاتی طلاب رفتم . گوشه ای ایستادم تا چند مشتریش را راه بیندازد از بین 7 یا 8 نفر 3 نفر ناس می خواستند ! از مصاحبه صرف نظر کردم !
در راه برگشت یک گروه دیگر از رابطان ما با روزنامه ها را که از قلم من افتاده بودند دیدم .
کودکان کاری که بهزیستی برای ساماندهی این قشر آنها را به فروش روزنامه ی خراسان گماشته است .
پشت چراغ قرمز گپ کوتاهی با علی زدم .
چند سالته ؟
11 سال خانم
سواد داری؟
آره خانم ! می تونم روزنامه هم بخونم .
همین الان اگه یه آرزوت برآورده میشد چه آرزویی داشتی ؟
آرزو میکردم بتونم صبح ها برم مدرسه .
اگه یه روز همه صفحه های روزنامه هایی که می فروشی خالی میشد دلت می خواست توش چی بنویسی ؟
از خودمون مینوشتیم خانم ! از اینکه دلمون می خواد بریم مدرسه .از اینکه شوهر ننمون رو دوست نداریم ...
به آسمان خیره شد .خیال کردم می خواهد آرزویی بکند . گفت : "خورشید خیلی داغ سرم داره تیر میکشه!!"
چراغ سبز شد و گپمان نیمه تمام ماند . اما انگار فروش آن روزش بدک نبود !
پ.ن1 :برای کوتاه شدن مطلب بعضی از قسمت ها رو حذف کردم
پ .ن 2 : در همین باره زهرا و مصطفی و مریم و ابوالفضل و مجید و محمود و زهرا و امیر ۱۳ اردیبهشت می نویسند . من مسافرم و جبرا زودتر مطلب رو کار کردم!