1: این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند ... فروغ فرخزاد

این دنیایی که فروغ میگه چه دنیای ترسناکی ! نه؟

دنیایی که آدمها توش دوستی و محبت رو نمیفهمند !!! از مهم ترین سمبل محبت که همون بوسیدن باشه استفاده میکنند و توی دلشون به نابودی هم می اندیشند!!!

من دارم تو این دنیا زندگی میکنم !منی که خداوندگار صلح طلبی ام . منی که از جنگ چه توی ابعاد بزرگش مثل احتمال حمله آمریکا به ایران و چه توی ابعاد کوچکش مثل یه جدال کوچولو بین خودم و مهدی می ترسم و تمام امنیت روانیم تحت الشعاع قرار می گیره!

مدت زیادی به این فکر میکردم  توی دنیایی که همیشه پتانسیل آشوب و جنگ رو داره و همه به فکر نابودی دیگری اند چه طور میشه زندگی کرد ؟خوب نتیجه این بود : " با محبت  " پس سعی کردم چند تا تصمیم اجرایی بگیرم :

1 : سعی کنم همیشه روی صورتم پر از لبخند باشه . در این حد که اگه یه نفر تو خیابون از کنار من رد بشه با دیدن تبسم من لا اقل یکم انرزی مثبت بگیره

2 : از هیچ آدمی متنفر نباشم و توی ذهنم برای هیچ کس طناب دار نبافم !

3 : حالا دیگه مدتی که عادت کردم آدم ها رو به اقتضای رابطه ای که باهاشون دارم دوست داشته باشم و بهشون ابراز محبت کنم , با واژه های محبت آمیز اونها رو مخاطب قرار بدم , بیهشون لبخند بزنم وقتی آدم ها غصه دارند اونها رو در آغوش بگیرم یا به آرامی شونشون رو با دست بفشارم !و....

اما ....

جلسه تحریریه : یه دوست : مرضیه اون آرشیو رو به من می دی  _ آره عزیزم بیا ... (یکی از بچه های تحریریه تا وقتی من از نشریه رفتم بیرون با یه نگاه پرسشگر شاید هم تقبیح کننده و سرززنش آمیز روان من رو تازیانه می زد!

 کتاب فروشی داروین : سال نو , (من به رسم همیشگیم برای تبریک سال نو یه شاخه لاله هلندی گرفتم ) آقای ... این لاله برای شماست,شما که به لاله حساسیت ندارید ؟ دوباره یک نگاه مشابه از طرف یکی از مشتری های داروین !!!

تو یه جمع دوستانه : ... من رضا رو خیلی دوست دارم ... همه آقایون جمع هم صدا ( اگر چه با یه لحن نیمی شوخی نیمی جدی )هووووی.....منظورشون این بود که آدمی که نامزدداره نباید بگه هیچ کسی رو دوست داره !!! (یکم کم توقعیم شده بود فکر کنم این دفه من یه نگاه پرسشگر و سرزنش کننده داشتم !اگر چه سعی کردم زیاد به روی خودم نیارم !)

دفتر انجمن اسلامی : یکی از دوستان من : مرضیه جون فدات شم اینکه ناراحتی نداره , دوباره همین قسمت کتاب رو برات توضیح میدم تا متوجه بشی.... و دوباره همون نگاه کذایی از طرف یکی دیگه از دوستان !

خوب پیام اخلاقی :

من فکر میکنم این خیلی بد که واژ ها و رفتارهای محبت آمیز که  میتونه زمینه ساز صلح و دوستی بین آدمها باشه در رده بی اخلاقی هایی مثل خیانت و یا لا اوبالی گری تعریف بشه . این خیلی بد که مجبور باشی با همه ی غیر همجنس هات(به جز اونی که باهاش رابطه عاطفی داری) از سر اجبار های عرفی اونقدر رسمی حرف بزنی که مبادا کسی بهت اونجوری نگاه کنه!

البته چیز های بدتری هم وجود داره مثلا اینکه تو حتی نمی تونی به اونی که دوسش داری در منظر عمومی محبت کنی (اگه مثلا توی خیابون دستش رو بگیری بهت میگن محکم بگیرش فرار نکنه !!! یا اگه باهاش صمیانه و با الفاظ محبت آمیز حرف بزنی متهم می شی به تازه به دوران رسیدگی یا عقده ای و لوس بودن!!!)

اصلا ,  انگار یه نیروی می خواد به سختی در مقابل درونی شدن فرهنگ محبت و صمیمیت بین شهروندان ایستادگی کنه . نمیگم اون نیرو ممکن خواست حکومت های دیکتاتور مسلک باشه که بهم انگ سیاسی نخوره !!!

گول خوردید پیام اخلاقیش اینجا بود  :  دوست داشتن یه حس فوق العاده زیباست  , که  میشه اون رو به همه آدم ها ارزانی کرد تا کم کم شاهد دوستی عمیق بین همه آدم ها , که زمینه ساز صلح فراگیر  هم هست باشیم . پس چه خوبه که سعی کنیم یه ذره ٬ فقط یه ذره دوست داشتن ٬ دوست بودن و محبت کردن رو بفهمیم !

 

2 : قرار بود درباره فردوسی و ملی گرایی به آپیم . نظراتم نسبت به پارسال تغییری نکرده میتونید شاهنامه سند جاودانه صلح رو که پارسال به منایبت روز فردوسی نوشته بودم بخونید .

دوستان همیشگی هم در همین باره نوشتند !