بابا زندگی داد

حتی نمی تونید تصور کنید وقتی باهام تا ساعت 4 صبح حرف می زنید , وقتی نصیحتم میکنید , وقتی بغلم میکنید و گونم رو می بوسید وقتی از دستم عصبانی می شید و سعی میکنید که به روم نیارید , وقتی که به روم می آرید , وقتی تو اوج بحران بهم می گید که مثل کوه پشتم هستید , وقتی با اومدن غیر منتظرتون غافلگیرم می کنید ,چقدر احساس خوشبختی میکنم .

عاشقتونم بابا .

س مثل سکوت

 گزارش ازدواج خردسالان از اون گزارش هایی بود که 2 ماه روش کار می کردم . لا اقل با 15 تا دختر خردسال که  توی سن زیر 16 سال ازدواج کرده بودند حرف زده بودم و برای این گزارش به چند تا روستا و یه منطقه حاشیه ای رفته بودم .  2 روز پیش گزارش رو برای دبیر سرویسم فرستادم . امروز که رفتم روزنامه تا روی کم و کیف گزارشم حرف بزنم گزارش رفته بود تو صفحه اما؛ سر دبیر  3 پاراگراف اصلی گزارش رو حذف کرده بود . اولین بار بود که از خط خوردن گزارشم نزدیک بود بزنم زیر گریه . پیش بچه ها مجبور بودم متین باشم بنابر این ناخنام رو چپوندم تو دهنم و تا دلتون بخواد خوردمشون . تمام انگشتام ماتیکی شده بود اما چونه زدن فایده نداشت .

گزارشم توی اعتماداینجاست

و این گزارش اولیه منه :

کودک همسری؛ همسُرایی سنت و سکوت

اشک چشم و عرق روی گونه های آفتاب سوخته اش مخلوط می شود . با صدای سیزده ساله اش می گوید :" اجازه می شه ما از کلاس بریم بیرون ؟ " ماتیک قرمز به صورت خردسالش نمی خورد اما در عوض اسمش کاملا برازنده اش است . معصومه امشب به خانه بخت می رود. پدرش عقیده دارد, دختر تا قبل از اینکه عادت ماهانه اش آغاز شود باید به خانه شوهر برود تا بین مردم روستا برایشان حرفی درست نشود. اما معصومه از شوهر کردن خجالت میکشد.
امروز معصومه در کلاس آموزش پیش از ازدواج حاضر است تا پس از 5 ماه عقد شرعی , قانونا به عقد همسر 19 ساله اش در آید و از امشب زندگی مشترکشان را زیر یک سقف آغاز کنند.
مربی کلاس, بحثش را با تشریح اندام های زنانه آغاز میکند و پس از توضیحاتی گنگ و اندک در مورد رابطه جنسی بهنجار, به روش های پیشگیری از بارداری می پردازد . البته وقتی بحث به روش های پیشگیری از بارداری می رسد دیگر معصومه از کلاس خارج شده است .
مربی کلاس معصومه برگزاری کلاس یک ساعته برای این دختران را برای غلبه بر ترس و خجالت آنها کافی نمی داند. او می گوید :"در این وقت کم ,ما حتی نمی توانیم انها را متقاعد کنیم که اگر درباره رابطه زناشویی اشان سوالی داشتند بدون احساس گناه بپرسند , چه برسد که بخواهیم روش های پیشگیری از باردای را برایشان تشریح کنیم."
معصومه در این کلاس 24 همکلاسی دارد که از این بین 4 نفر هم سن و سال او هستند. اما تعداد دختران خردسالی که ازدواج زود هنگام دارند فقط به همین 4, 5 نفر محدود نمی شود .
بنا به آمار ارایه شده در سالنامه مرکز آمار ایران در سال 85 , 750 هزار دختر زیر 18 سال در ایران متاهل بوده اند. این در حالی است که طبق پیمان نامه جهانی حقوق کودک که ایران نیز در سال 1993 به آن پیوسته است ,هر فرد زیر 18 سال کودک محسوب می شود و باید مورد حمایت های آموزشی و قانونی قرار گیرد.
اگر چه قانون مدنی کشور در رابطه با ازدواج کودکان سکوت نکرده است و در جایی اهلیت و رضایت طرفین را جزء شروط اصلی عقد دایم می داند اما در جایی دیگر عقد نکاح دختر 13 ساله را با اجازه ولی و حکم دادگاه مجاز دانسته است .
البته به گفته این دختران خردسال, گویا زندگی دخترانی مانند معصومه نه از پیمان نامه حقوق کودک تبعیت می کند و نه از قانون مدنی کشور, بلکه سنت است که حرف اول و آخر را می زند .
یکی ازسنت های حاکم بر ده کوچک و خشکسال معصومه در خراسان جنوبی این است که خانواده داماد در شب عروسی پشت حجله منتظر می مانند تا از بکارت عروسشان مطمئن شوند و پس از آن به جشن و پایکوبی می پردازند . معصومه می گوید به خاطر همین سنت در طول عقد شرعی اشان همسر 19 ساله اش از شیوه های غیر متعارف و خطرناک رابطه جنسی استفاده می کرد تا در شب عروسی " بی آبرو" نشوند .
پزشک این روستا با اشاره به اینکه در اغلب خانه های کاه گلی و محقر روستاییان ,دستگاههای پخش (سی.دی و دی.وی.دی) وجود دارد ,می گوید :" همسران این دختران شیوه های غیر متعارف رابطه جنسی را غالبا از روی فیلم های پورنو الگو برداری میکنند, فارغ از اینکه در چنین فیلم هایی از کارگران جنسی استفاده می شود که شغلشان ایجاد رابطه جنسی است , حال آنکه همسر آنان دختری است که تا همین چند روز پیش از نگاه کردن به یک مرد نامحرم هم خجالت می کشیده است."
زینب و مریم و زهرا , 17 , 14 و 15 ساله , که همگی همکلاسی های معصومه در کلاس آموزش پیش از ازدواج هستند , با این مشکل دست به گریبانند . زهرا می گوید :"هر بار که شوهرم " فیلم بد" جدیدی گیر می یاره, می دونم که شب های کثافتی در انتظارمِ"
اما مشکلات ناشی از ازدواج زود هنگام به دوران عقد خلاصه نمی شود . چرا که بنا به گزارش منتشر شده از سوی یونیسف در سال 2006, همسران خردسال پس از ازدواج به این دلیل که نمی توانند از رابطه جنسی جلوگيری کنند و نظر آنان برای استفاده از کاندوم يا روشهای پيشگيری به رسمیت شناخته نمی شود , در معرض مخاطرات بهداشتی نظير، انتقال عفونت های جنسی و بخصوص اچ آی وی و ايدز و بارداری پيش از بلوغ سنی قرار می گيرند.
گلاب 14 ساله یکی از دخترانی است که با مساله بارداری پیش از بلوغ مواجه شده است . او در یکی از کوچ نشین های غرب کشور زندگی میکند. گلاب برای مراقبت های بهداشتی پس از یک ساعت پیاده روی در کوه و 1 ساعت حرکت با مینی بوس به مرکز بهداشت روستای ماژین می آید. این دختر 14 ساله , یک سال پیش توسط ریش سفید قبیله اشان به عقد شرعی همسر 21 ساله اش در آمده است و هم اکنون 8 ماهه باردار است . گلاب علاوه بر اینکه به دنبال تبدیل عقد شرعیشان به عقد محضری است تا بتواند برای فرزندش شناسنامه بگیرد, از خونریزی ها و مشکلات عدیده ای که با انها مواجه است شکایت می کند .
او می گوید:" با ین حالی که دارم می ترسم هر دومون تلف بشیم , به خصوص اگه بچه بی وقت و توی کوه و کمر بیاد."
شاید ترس گلاب بیراه نباشد چرا که بر اساس مطالعات انجام شده از سوی سازمان ملل احتمال مرگ و میر مادران زیر 15 سال و نوزادان آنها 5 برابربیشتر از مادران و نوزادان بالای 20 سال است .

اما برخی از دختران خردسالی که ازدواج میکنند از چنین ترس و یا خجالتی به دور اند. بهاره 12 ساله که در یکی از مناطق حاشیه ای خاش زندگی می کند, با ابراز رضایت از اینکه با مردخوبی ازدواج کرده است می گوید : این روز ها در کانون توجه دو خانواده قرار گرفته است و برایش لباس ها و وسایل زیادی می خرند و همه دوستش دارند. بهاره که سعی میکند چادرش را مانند خانم های بالغ نگاه دارد می گوید:" توی خونه شوهرم حموم داریم و من می تونم هفته ای یه بار برم حموم."
پدر بزرگ بهاره با اشاره به اینکه ده آنها مدرسه راهنمایی ندارد و دختران بعد از اتمام دوره ابتدایی کار دیگری به جز ظرف و لباس شستن ندارند , ازدواج کردن را موجب سر و سامان گرفتن و سرگرم شدن دختران می داند .
البته عدم دسترسی این کودکان به مدرسه تنها دلیل بازماندگی آنان از تحصیل نیست.افشین پارسی، متخصص آموزش صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) در ایران می گوید:" بنا بر مقررات آموزشی کشور، در برخی موارد دختران متاهل نمی‌توانند در مدارس روزانه و در کنار همسالان خود تحصیل کنند و همین مساله احتمال محروم شدن این دختران را از خدمات آموزشی بالا می‌برد."
با وجود اینکه عدم آموزش دختران خردسال و مادر شدن زود هنگام آنها منجر به ایجاد سیکل معیوب آموزش در خانواده ها می شود , اما آموزش به خانوادها و دختران برای پیشگیری از ازدواج زود رس به علت محدودیت هایی هنوزدر دستور کار یونیسف در ایران قرار ندارد.

صدای تق تق کفش های سفید معصومه سکوت مرکز بهداشت را می شکند. معصومه می گوید حاضر است برای رفتن به مدرسه راهنمایی تا ده بالایی پیاده برود. به کفش هایش نگاه می کند : " اگه پاهام تاول بزنه هم عیب نداره , من می خوام دکتر بشم ."
آرام دهانش را به گوشم نزدیک می کند و می گوید :" می شه به خانم مربی بگید آزمایش من رو مردود کنه؟ من شاگرد اول بودم . باید درس بخونم. شما نمی تونید ...." جمله اش را نا تمام می گذارد وبه همسرش که به سمت ما می اید خیره می ماند . گویی عادت دارد که حرف هایش را نیمه کاره رها کند.

 

lost

گم شدم...

کسی آدرس من رو بلده؟

 

آقای همسر دارن می یان

 

آقای همسر داره  می یاد پیشم . کارای خبریم رو تا عصر انجام دادم . از عصر هم افتادم به جون خونه . ظرفها رو جابجا کردم . خونه رو جارو کردم . کمد ها رو مرتب کردم .  گاز رو تمیز کردم . اما هنوز سر وسامون دادن کتابخونه و  مرتب کردن زیر تخت مونده . این مرتب کردن زیر تخت که اعمال شاقه است . آخه الان اون زیر مث بازار شام می مونه . حالا وسط این هیر وویر دلم هم افتاده سر لج که الا و بلا باید " من هم چه گوارا بودم" گلی ترقی رو بخونم . این دل هم داره کم کم حوصلم رو سر می بره ها .

پاشم , پاشم برم به کارام برسم خواهر....

سفر می خواد دل کوچولوم

دلم به صورت شدید الحنی هوس سفر کرده . اونم یه جای دور . یه جای جدید .

هی بهش میگم دل کوچولو دختر خوبی باش بشین مشقاتو بخون تا موقع امتحان ها مث خر تو گل نمونی هی دلم جواب می ده تا نبریم سفر از درس و مشق خبری نیست .

 هی بهش میگم ببین به این دلیل و اون دلیل الان نمی شه بریم سفر هی می گه: مگه تو حرف آدم سرت نمی شه من سفر می خوام . والله ما که با این دل دست کم داریم . لا مصب این یه ماهه که هر چی برنامه سفر چیدم به نحوی از انحا ریده شده توش .

باز عر عرش شروع شد  . خوب بابا زر نزن یه کاریش میکنم .

بزار ببینم چه گِلی می شه واسه این دل کوچولو به سربگیریم .

زندگی در پیش رو

به لیلی گلستان برای ترجمه هوشمندانه " زندگی در پیش رو" نوشته رومن گاری تبریک میگم . به رومن گاری عزیز و دوست داشتنیم هم برای نوشتن این کتاب فوق العاده زیبا و کودکانه دست مریزاد می گم . "مو مو" قهرمان کوچک "زندگی در پیش رو" دم تو هم گرم, که یکی از دوست داشتنی ترین آدم های زندگی فانتزی من شدی .

امشبم با این کتاب ساخته شد .

دوستت می دارم , بی آنکه بخواهمت

سالگشتگی ست این؟

که به خود در پیچی ابروار

بغُری بی آنکه بباری؟

سالگشتگی ست این

که بخواهیَش

بی آنکه بفشاریش؟

سالگشتگی ست این؟

خواستنش

تمنای هر رگ

بی آنکه در میان باشد

خواهشی حتی؟

نهایت عاشقی ست این؟

آن وعده دیدار در فراسوی پیکرها؟

شاملو/ مدایح بی صله

مفتخرم که ...

مفتخرم که ....

افتخار می کنم که ....

خوب در واقع می خوام بگم که به خودم افتخار می کنم 

ماهیچه می خوام من

من ماهیچه می خوام .

یه ماهیچه واقعی .

از اونایی که توی طرقبه و شاندیز می خوردیم .

تهرانی های گرامی شما یه رستوران سراغ دارید که توش ماهیچه هایی مثل ماهیچه های مشهد سرو  کنه ؟

اندر درونیات روشنفکر ها

گاهی فکر می کنم خوبه ما روشنفکر ها ( خوب منم یکم روشنفکرم دیگه ) در اقلیتیم .

وگرنه با این تریپ نسبیت گرایی و مدرنیسم و پست مدرنیسم و ... که ما داریم و سنگ رو سنگ بند نمی شد .