بهار خانوم داره می یاد !

بازم یک سال دیگه گذشت ! یک سال زندگی کردیم ! یک سال بزرگتر شدیم ! یک سال برنامه ریختیم و احتمالا به برنامه هامون عمل کردیم ! راستی سال 85 چقدر به برنامه هامون عمل کردیم ؟؟؟

خوب من امسال .... بذارید فکر کنم .... قبل از اینکه امسال شروع بشه همش فکر میکردم وای امسال چه سال منحوسی باشه . یه حکومت یک دست به ریاست یه آدم بنیاد گرا, مساله هسته ای ایران و به تبع اون تنش هایی که در عرصه سیاست خارجی برای ایران به وجود اومده بود , سوتی های پی در پی آقای رییس جمهور

و برای من که گزارشگر اجتماعیم مشاهده افزایش روز افزون آمار نقض حقوق شهروندی وکودک و همسرآزاری و ایدز و اعتیاد و تکدی گری و حاشیه نشینی و خشونت در جامعه و قتل و غارت و سرقت و ...

کار به جایی رسیده بود که یک ریز 1984 رو توی ذهنم مرور می کردم و ...

 زندگی شخصیم هم پر از فراز و نشیب بود امسال !!! 

این یکی دو روزه دفترچه هام رو ورق می زنم چقدر به برنامه هام عمل کردم ؟ چقدر تنبلی کردم ؟ دست آورد این سال برای من چی بود ؟ امسال چه چیز بزرگی از روزگار آموختم ؟

من امسال رو با یک سفر طولانی شروع کردم . یک سفر به زیباترین شهر های ایران .شیراز اصفهان یزد بندرعباس  قشم  کرمان کاشان و چند تا شهر دیگه . امسال شاید به اندازه زمان دبیرستانم فیلم دیدم و به حتم بیشتر از سال های دیگه عمرم کتاب خوندم و مهم تر از همه تجربه هایی خونه ذهنم رو دق الباب کرد که به دست آوردن هر کدوم از اونها با روند طبیعی مستلزم صرف سالها عمر گران بود !

یه چیز مهم هم امسال یاد گرفتم و اون اینکه تا وقتی منتظر یه بحران باشیم  ( مثلا بحران داشتن یک حکومت فاشیستی !) نه تنها به شدت عذاب میکشیم که تا حدی هم از ترس شرایط فلج میشیم ولی وقتی در واقعیت با بحران ها دست و پنجه نرم میکنیم , تازه اون موقع است که توانایی های خودمون رو کشف میکنیم !مثلا د ر تمام طول امسال احساس نمی کردید روزنامه های منتقد غنی تر از قبل شده و مقاله های کارشناسی شده بهتری رو می شه لابلای نوشته های سایتها و مجله ها و روزنامه ها و حتی کتابها پیدا کرد ؟؟؟تاریخ ایران به ما یاد آور میشه که ملت ایران زمانی به یک نو شکوفایی و زایشی دو باره می رسه  که توی شرایط بحران و

خفقان باشه  و حکومت های بنیاد گرا همیشه در این راستا بهترین خدمت رو به شکل گیری جامعه مدنی وتحرک بیشتر نخبگان منتقد کرده!!!  به قول یک رفیق ما تا وقتی از دود زیاد نفسمون بند نیاد به فکر اصلاح سیستم حمل و نقل شهریمون نمی افتیم . چه میشه کرد ؟! عادت کردیم توی چاه بحران ها گیر بیفتیم تا فکر چاره کنیم !!! پیشگیری و این حرفا هنوزم واسه ما سوسول بازیه!!!

بگذریم ... با تمام این تفاسیر نمی دونم چرا اینقدر امسال واسم تبریک سال نو گفتن سخت ! یک ریز به خو دم میگم روزگار که داره راه خودش رو میره و آرزو های کودکانه من رو هم ریشخند می کنه پس چه فایده که من برای آدم ها آرزوی سالی پر از نیکی و خوشحالی کنم ؟ ولی برای اینکه مشت محکمی بر دهان استکبار جهان خوار و امپریالیسم جهانی و منافقین اسلام باشه باز هم سال نو رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم و براتون شاد ترین , آزاد ترین , نیکو ترین و پر لذت ترین لحظه ها رو در سال جدید آرزو میکنم

روز زن مبارک


۱ . می گویند :
برای شکوفا شدن باید مرد بود !
باید سخت بود !
باید سرد بود !
شکوفایی پیشکش خودشان
من زنانه گی ام را پاس می دارم
و هنوز هم 
کشیدن باریک ترین خط چشم دنیا ست که لبخندی  ازرضایت را بر لبم می نشاند !

۲. 8march  روز زن رو به همه زن ها و مرد ها تبریک میگم ...


۳ . اصلا نمی خوام گلایه کنم و غر بزنم .روز زن رو باید جشن گرفت ولی ...
هنوز اون 5 زن به خاطر پاس داشت زنانگی اشان بازداشتند !!!

وقتی موش کوچولو هاپو می شود !

1 : بلاخره تموم شد . دیروز کنکور داشتم . اگه بخوام تعریف کنم سر جلسه چقدر اسکول بازی در آوردم که میشه قصه ملانصرالدین ! ولی یه چشمه اش رو میگم ! یادم رفت ساعت بردارم و قبل از امتحان هم که زهرا بهم زنگ زد و گفت الان برات میارم افتادم توی تعارف خرکی هی گفتم نه نمی خوام لازم نیست ... این شد که هم وقت کم آوردم هم تمام مدت اضطراب این رو داشتم که وقت کم میارم !!!!!!!!!!

بگذریم .بالاخره یا قبول میشم یا نمیشم ...

ولی مهم اینه که  از دیشب تا حالا به اندازه تمام عمرم غر زدم , به اندازه تمام عمرم زیر دوش ایستادم به اندازه تمام عمرم فیلم غمگین دیدم به اندازه تمام عمرم کتاب سیاه خوندم به اندازه تمام عمرم قهوه خوردم به اندازه تمام عمرم ناخن هام رو جویدم به اندازه تمام عمرم غذا نخوردم و به اندازه تمام عمرم هم پاچه ملت رو گرفتم ... فکر کنم الان اگه یه پاکت سیگار رو ببلعم هم بی فایده باشه !!! به هر حال در حال حاضر موش کوچولو هاپو شده !!!!!!!

طفلی مهدی .... تو این شرایط دیوار اون از همه کوتاه تر ... دیشب بدون وقفه تمام مسیر تا کتاب فروشی رو غر می زدم اونم مثل یه بارسلون خوب بهم گوش می کرد و گاهی هم یه تیکه هایی می نداخت که بد اخلاق ترین آدم روی زمین رو هم به خنده می نداخت چه برسه به من که هیچ وقت غم و شادی و خشم و اضطرابم قابل تفکیک نیست ...  آخرش هم که می خواستم طی مراسمی ازش عذر خواهی کنم بدون اینکه بذاره ادامه بدم گفت : امروز روز تو بوده دیگه بهش فکر نکن !!!اگه بدونید الان چقدر وجدان درد دارم !!!

2 : این شماره 2 فقط واسه بارسلونم ولی شما هم میتونید دوز فضیلیتون رو تست کنید اگه بقیه پست رو نخوندید یعنی ادمهای جنتلی هستید اگه به خوندن ادامه دادید , اونوقت ثابت کردید مهم ترین صفت خبر نگاری که همانا فضولیست در خوتون جریان داره !!!

آقای مهدی عزیز! یه هفته است می خوام بهت یه چیزی بگم و همش میگم تو یه موقعیت خوب برات می گم ... نشد ... لعنتی بسکه من نمی تونم حرف جدی بزنم ... می دونم تو یه ماه گذشته خیلی اذیت شدی می دونم یه مدت شدی کیسه بکس من !!!ولی یادت باشه که من هیچ وقت دوست ندارم تو رو اذیت کنم ...

فقط گاهی قاطی میکنم مثل رضا خف  میکنم با این تفاوت که رضا می خوابه ولی من حتی نمی تونم بخوابم ...

الان می خوام همین جا پیش همه بلند بگم ( یا بلند بنویسم !!! ) دوست دارم . نمی دونم گذشت زمان شعاع مشکلات ما رو چقدر بزرگ میکنه ؟! ولی خوب می دونم که هیچی نمی تونه مانع من و تو باشه . من خودم رو محک زدم شک ندارم که هیچی نمی تونه مانع ما باشه !مهم اینه که ما همدیگه رو همینطوری که هستیم دوست داریم . نمی دونم بهت گفته بودم یا نه ولی وقتی داغونم و تو دستمو میگیری احساس قدرت میکنم وقتی دیپرسم  وتو  موهام رو ناز میکنی تا خوابم ببره غصه هام یادم می ره و زیباترین هدیه ای هم که گرفتم ... خوب دیگه فکر کنم بهتر بقیش رو توی گوشت بگم!!!

می دونی چقد دوست دارم ؟ آره می دونم که می دونی !!!