تقدیر
بی گمان
نا آگاهی ست
آنچه
آسانجو را وا می دارد
که
سراشیبی را
نام
بگذارد تقدیر
و مقدر را
چیزی
پندارد
که نمی
یابد تغییر.
رود سر در
شیب , این را مفت خود می شمرد
رود سر در
شیب
به همین
ناآگاهی زندست
و به
نیروی همین باور تقدیری
زنده و
تازنده ست.
اینچنین
است که ما هم _ من و تو _
سرنوشتی
اینسان می یابیم :
تو غمین و
مایوس
می نشینی
ساعت ها
سر سکو
جلو خانه
تاریکت
غرق
اندیشه بی حاصلی این همه سال
که چه
بیهوده گذشت ؛
و من
این گوشه
در این
فکر عبث
که بیابم
جایی همنفسی:
غمگساری
که غمی بگذارم با او
باری از
دل بردارم با او.
و در این
ساعت
رود
سرخوش از
باور تقدیری آسانجویان
همچنان در
تک و در تاز است ؛
که چنین
باور
تا هست
عمر آن
بهره کش قحبه دراز است
پیغام , مدایح بی صله . احمد شاملو
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط مرضیه
|