من یه تخت دارم که به جرات می شه ادعا کرد تاریخچش به زمان قجری ها بر می گرده !!!
همه میگن تخت من خوشگل نیست و باید بندازمش دور .خوب راستش گاهی که مهمون اتاق گارفیلد می شم همچی یکم دلم می خواد که به جای یه تخت که مال عهد دقیانوس یه تخت شیک و پیک بخرم و بذارم تو اتاقم ولی همینکه برمی گرم تو اتاقم,دوباره یه دل نه و صد دل گرفتار تخت استثنایی خودم می شم .
اندر مزایای تخت من همینقدر بس که من علاوه بر اینکه روی تختم می خوابم , روی اون غذا می خورم کتاب می خونم , عروسکام رو می خوابونم ,به شمعدونیم لبخند می زنم و براش موسیقی می ذارم که خوشحال بشه با مصدق که روی سرم آویزون درباره مشروطه و روند دموکراسی خواهی ایرانیان مباحثه میکنم , فروغ که آروم ولی افسرده کنار مصدق جا گرفته برام شعراش رو می خونه وقتی چشام برق می یفته میگه فکر می کردم فقط سیاست دوست داری ولی انگار بیشتر از منطق سیاست ,احساسات عشق رو ادراک میکنی... وای باورتون نمی شه حتی یه بار صادق هدایت تمام بوف کور رو برامون خوند و بعد هم با فروغ شروع کرد به بحث کردن درباره ادبیات و اینقدر حرفهای فنی و ادبی زدند که من خواب رفتم و تا ساعت 12 ظهر فردا هم از خواب بیدار نشدم.
آه .داشتم از تختم میگفتم ...علاوه بر همه اینها تخت من به جای چوب لباسی , آرشیو روزنامه , میز تحریر و معبد دلفی هم برای من نقش های به سزایی رو ایفا می کنه.
ظرفیت تخت من هم از همه تخت های روی زمین بیشتره چونکه خیلی از شبا من و گارفیلد و فری و مهسا 4 تایی روش می خوابیم و تا صبح با هم چرند میگیم .بماند که گاهی زهرا هم به صورت افتخاری به جمع ما می پیونده و جمعیت ما رو به 5 نفر افزایش می ده!!!
همه اینها رو گفتم که بگم تخت من یه تخت استثنایی !!! ولی .....
من وقت هایی که غصه دارم یا دلم می خواد با خودم حرف بزنم و گارفیلد مسخرم می کنه و یا دلم می خواد گریه کنم و هیچکی هیچکی هم اشکام رو نبینه می رم زیر تختم....
(اصلافکر نکنید که زیر تخت من ممکن مرتب باشه !!!نه خدای!نکرده ... من وقت هایی که تصمیم میگیرم برم توی تابوت کوچولوی نا مرئیم , لا اقل از دو روز قبلش مجبور می شم تمام زیر تخت رو مرتب کنم و در این شرایط که هر چیزی که توی زندگیم گم کردم رو می تونم از اون زیر پیدا کنم !!!)
از همه مهمتر اینکه رو تختی من بلند و وقتی من می رم زیر تخت هیچکی نمی تونه من رو ببینه بماند که هیچکی هم به عقلش نمی رسه که ممکن من اون زیر باشم ....
من یه آرمان حداکثری دارم و اون هم کسب بیشترین لذت در طول زندگیم ( البته بدون اینکه کسی از این لذت گرایی من آسیب ببینه ) اغلب اوقات آرمان حداکثری من روی تختم تجلی پیدا می کنه .من روی تختم کتاب می خونم , موسیقی گوش می کنم , روزنامه می خونم , چیزی می نویسم , فکر میکنم , خیال پردازی میکنم و....
و یه آرمان حداقلی هم دارم و اون هم به قول پوپر کاهش رنج از زندگیم ( و اگر هم تونستم کاهش رنج برای هر کسی که از دستم برمی یاد ) این آرمان هم زیر تختم تجلی پیدا میکنه . من با چپیدن زیر تختم که درست عین یه تابوت اشرافی سعی میکنم رنج هام رو کاهش بدم حالا با گریه کردن , با حرف زدن با خودم و یا با بستن چشام و آروم آروم خوابیدن ...
خلاصه اینکه تختم رو خیلی دوست دارم و از اینکه توی بعضی از شوهای در پیتی از تخت به عنوان سمبل صکص استفاده میکنند خیلی دلخورم .