1 : بلاخره تموم شد . دیروز کنکور داشتم . اگه بخوام تعریف کنم سر جلسه چقدر اسکول بازی در آوردم که میشه قصه ملانصرالدین ! ولی یه چشمه اش رو میگم ! یادم رفت ساعت بردارم و قبل از امتحان هم که زهرا بهم زنگ زد و گفت الان برات میارم افتادم توی تعارف خرکی هی گفتم نه نمی خوام لازم نیست ... این شد که هم وقت کم آوردم هم تمام مدت اضطراب این رو داشتم که وقت کم میارم !!!!!!!!!!

بگذریم .بالاخره یا قبول میشم یا نمیشم ...

ولی مهم اینه که  از دیشب تا حالا به اندازه تمام عمرم غر زدم , به اندازه تمام عمرم زیر دوش ایستادم به اندازه تمام عمرم فیلم غمگین دیدم به اندازه تمام عمرم کتاب سیاه خوندم به اندازه تمام عمرم قهوه خوردم به اندازه تمام عمرم ناخن هام رو جویدم به اندازه تمام عمرم غذا نخوردم و به اندازه تمام عمرم هم پاچه ملت رو گرفتم ... فکر کنم الان اگه یه پاکت سیگار رو ببلعم هم بی فایده باشه !!! به هر حال در حال حاضر موش کوچولو هاپو شده !!!!!!!

طفلی مهدی .... تو این شرایط دیوار اون از همه کوتاه تر ... دیشب بدون وقفه تمام مسیر تا کتاب فروشی رو غر می زدم اونم مثل یه بارسلون خوب بهم گوش می کرد و گاهی هم یه تیکه هایی می نداخت که بد اخلاق ترین آدم روی زمین رو هم به خنده می نداخت چه برسه به من که هیچ وقت غم و شادی و خشم و اضطرابم قابل تفکیک نیست ...  آخرش هم که می خواستم طی مراسمی ازش عذر خواهی کنم بدون اینکه بذاره ادامه بدم گفت : امروز روز تو بوده دیگه بهش فکر نکن !!!اگه بدونید الان چقدر وجدان درد دارم !!!

2 : این شماره 2 فقط واسه بارسلونم ولی شما هم میتونید دوز فضیلیتون رو تست کنید اگه بقیه پست رو نخوندید یعنی ادمهای جنتلی هستید اگه به خوندن ادامه دادید , اونوقت ثابت کردید مهم ترین صفت خبر نگاری که همانا فضولیست در خوتون جریان داره !!!

آقای مهدی عزیز! یه هفته است می خوام بهت یه چیزی بگم و همش میگم تو یه موقعیت خوب برات می گم ... نشد ... لعنتی بسکه من نمی تونم حرف جدی بزنم ... می دونم تو یه ماه گذشته خیلی اذیت شدی می دونم یه مدت شدی کیسه بکس من !!!ولی یادت باشه که من هیچ وقت دوست ندارم تو رو اذیت کنم ...

فقط گاهی قاطی میکنم مثل رضا خف  میکنم با این تفاوت که رضا می خوابه ولی من حتی نمی تونم بخوابم ...

الان می خوام همین جا پیش همه بلند بگم ( یا بلند بنویسم !!! ) دوست دارم . نمی دونم گذشت زمان شعاع مشکلات ما رو چقدر بزرگ میکنه ؟! ولی خوب می دونم که هیچی نمی تونه مانع من و تو باشه . من خودم رو محک زدم شک ندارم که هیچی نمی تونه مانع ما باشه !مهم اینه که ما همدیگه رو همینطوری که هستیم دوست داریم . نمی دونم بهت گفته بودم یا نه ولی وقتی داغونم و تو دستمو میگیری احساس قدرت میکنم وقتی دیپرسم  وتو  موهام رو ناز میکنی تا خوابم ببره غصه هام یادم می ره و زیباترین هدیه ای هم که گرفتم ... خوب دیگه فکر کنم بهتر بقیش رو توی گوشت بگم!!!

می دونی چقد دوست دارم ؟ آره می دونم که می دونی !!!