قضاوت 2
آرنجم رو ی زانو هایم.
دستهایم زیر چانه
کمرم را تا جایی که قد می دهد؛ خم کرده ام.
نیمکت پارک تعادل ندارد یا من؟ نمی دانم.
به سمتم می آید و خیره به من نگاه می کند.
با یک لبخند یک جوری!
اخم می کنم و نگاهم را به زمین می دوزم.
نزدیک می شود .
تا چند سانتی متری سرم.
سرم را تکان نمی دهم.
فقط نگاهی به بالای سرم، همانجا که او ایستاده می اندازم.
فکر کنم با نفرت یا خشم.
یعنی گم شو کثافت لاشی ...
می گوید: نازنین..... نا....ز ... نین. ببخشید با دوستم اشتباه گرفتم شما را.
خجالت می کشم از نگاهم. می گویم: شما ببخشید.
- به هر حال نازنین هم نباشید امیدوارم غصه نخورید. روز تان به خیر...
حتی یک لحظه هم نمی ماند تا بگویم: روز شما هم به خیر . باز هم ببخشید بی ادبی ام را. داوری نا عادلانه ام را .
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت توسط مرضیه