آقای همسر دارن می یان
آقای همسر داره می یاد پیشم . کارای خبریم رو تا عصر انجام دادم . از عصر هم افتادم به جون خونه . ظرفها رو جابجا کردم . خونه رو جارو کردم . کمد ها رو مرتب کردم . گاز رو تمیز کردم . اما هنوز سر وسامون دادن کتابخونه و مرتب کردن زیر تخت مونده . این مرتب کردن زیر تخت که اعمال شاقه است . آخه الان اون زیر مث بازار شام می مونه . حالا وسط این هیر وویر دلم هم افتاده سر لج که الا و بلا باید " من هم چه گوارا بودم" گلی ترقی رو بخونم . این دل هم داره کم کم حوصلم رو سر می بره ها .
پاشم , پاشم برم به کارام برسم خواهر....
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط مرضیه