far far away
حرفه خبرنگار رو دیدید؟ دلم میخواد مث اون یارو همه کسایی که دوسشون دارم و دوستم دارن فکر کنند که مُردم . برم یه جا یه مدت طعم مردن رو بچشم.
پاریس تگزاس رو دیدیی؟ لا اقل دلم میخواد 4 سال یا 14 سال یا 40 سال بدون اینکه با کسی حرف بزنم و یا کسی بشناسم بزنم به کوه و بیابون .
هیچ کدوم رو ندیدی؟ اصلا نمی فهمید چی می گم ؟ کاش لااقل موضوع پایان نامه ای که تو ذهنم رو تایید کنن تا دو سه ماهی یا لااقل دو سه هفته ای یا حتی دو سه روزی برم توی یکی از ده کوره های شمال بین آدم هایی که کاملا به دور از تمدن و وسایل ارتباطاتی نوینن زندگی میکنن بچرم.
اینم نمیشه؟ اصلا بی خیال بابا . الان می رم تو نیمچه حیاط خونمون با گل های بی رمق توی حیاط عکس میگیرم خوشحال می شم .
والله به خدا . ما آدم ها می تونیم خودمون رو به همه چیز عادت بدیم و با همه چیز خوشحال بشیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط مرضیه