1روی سکه :  همسایه کناری ( سمت راستی ) مهمون دارن و در حال ساز زدن و خندیدنند. منم که تنهام, پنجره آشپز خونه رو باز گذاشتم که توی شادیشون شریک باشم . یه هو آقای واحد 11 سرش رو از پنجره طبقه بالا می یاره تو کریدور و شروع می کنه به داد زدن :" خجالت بکشید , صدای خندتون همه ساختمون رو بر داشته . یکم آسایش نداریم اینجا, بی فرهنگ ها ی بی ملاحظه ." ساکت که می شه به زور سر و نصف تنم رو از بین نرده پشت پنجره می دم بیرون که به همسایه ندا بدم, آقای واحد 11 دوباره دیوونه شده. یه هو آقا دوباره تا نیم تنه از پنجره بالا خم میشه و تا من رو میبینه شروع میکنه به داد زدن سر من که اگه بازم بخندم و سر وصدا کنم جد و آبادم رو می یاره جلوی چشمم. منم در حالی که به زور خودم رو دارم از لای نرده می کشم تو و سرم گیر کرده, مثل یه بچه ای که بی دلیل متهم شده میگم :" من نیستم به خدا ! همسایه کناریمونه!" دستام داره مثل بید می لرزه و تو دلم به خاطر همسایه سمت راستیمون میگم:" لعنت به زندگی آپارتمانی "

2آن روی سکه: بچه ها خیلی خوب که شما دو تا اینقدر همدیگه رو دوست دارید و هی داد می زنید که عاشق هم هستید . اما خوب من بیچاره چه گناهی کردم که باید اینقدر به وضوح صدای عاشقانه شما تو تختتون رو توی اتاق خوابم بشنوم . من فردا صبح ساعت 8 اون کله شهر کلاس دارم . تازه احساس میکنم حریم خصوصی شما خدشه دار می شه وقتی من همه چیز رو می شنوم .

خوب انگار چاره ای نیست . من می رم تو حال روی مبل می خوابم . یه شب که هزار شب نمی شه .اصلا نگران نباشید , در اتاق خوابم رو هم می بندم . خوش باشید . اینبار برای همسایه سمت چپمون می گم :" لعنت به زندگی آپارتمانی "

3بی خیال سکه و همسایه ها : من دلم باغچه می خواد . ای تف به ذات بد ذات زندگی آپارتمانی .