هوا گرمه . خیلی گرم . نگاهم به کف خیابون خیره مونده . پاهای زیادی با سرعت از جلوی چشام رد می شن و من با بی حوصلگی تماشاشون می کنم .یه هونگاهم به یک جفت پا,خیره می مونه . پاهایی که خشک و ترک خوردست . دمپایی ها زنانه است اما من مطمئنم صاحب این پاها نمی تونه یک زن باشه . پس چرا همینجور اینجا وایستاده ؟ کم کم نگاهم رو به بالا کش می دم . صاحب پا یه خانمه . این پا اون پا می کنه و تکه نان توی دستش رو از این دست به اون دست می ده . چند لحظه بعد تکه نون رو می چپونه تو دهنش , بعد هم  توی یه لحظه می دوه و از کنار قفس قناری هایی که فال حافظ بر می دارن یه چیزی رو چنگ می زنه . صاحب قناری ها شروع می کنه به داد زدن و فحاشی کرن . زنیکه ج . ن. د. ه , دزد . الهی مرگت بشه دون قناریهام.
این اتفاق توی بورکینو فاسو رخ نداده ها . همین چهار راه شهدا . توی چند متری ورودی حرم علی بن موسی الرضا . توی دومین کلان شهر مذهبی جهان .  باورت می شه ؟!
 یه زن برای ج.ن.د.ه  نشدن و شکمش رو سیر کردن , یه مشت دونه قناری می دزده و بازم بهش می گن ج.ن.د.ه
!