شبا که ما خوابیم, آقا پلیس بیداره!
از پلیس
متشکرم ! می پرسید چرا ؟ عرض می کنم .
امشب از
ساعت 12 شب تو کوچمون دعوا شده بود . از طبقه ما صدای زنی شنیده می شد که به آدم هایی
که سرشون رو از پنجره ها بیرون آورده بودند التماس می کرد با پلیس تماس بگیرن . و انگار
کسی زیاد این درخواست رو جدی نمی گرفت !
خواهرم که
حیوونی کلی ترسیده بود با استرس می گفت مرمر اون خانم داره التماس می کنه, پاشو لا
مصب زنگ بزن به پلیس الان همدیگه رو می کشن .
از زمان
تماس اول ما با پلیس , تا اومدن برادران انتظامی 40 دقیقه ای طول کشید و دعوا تقریبا خوابید
و همه منتظر بودند پلیس بیاد و تعیین تکلیف کنه .
آقای پلیس
که اومد : طرفین درگیری می خواستند توضیح بدن که چی شده و به خاطر مدیریت بالای آقای
پلیس دعوا دوباره اوج گرفت . آقای پلیس هم
با نهایت درایت ساعت 10: 1 دقیقه نیمه شب3 تا گلوله هوایی شلیک کردند و بعد هم با
باتوم افتادند به جون خانم ها و آقایان حاضر در درگیری و در همین اثنا فحش های
رکیکی هم نثار شاکیان و متشکیان می کرد . بابا بزرگ طفلک من که اخیرا اصلا حال
فیزیکی خوبی ندارن ,و الان مدتیه که به زور داروهای مسکن می تونن بخوابن , از صدای گلوله ها از خواب پریدند و حالشون بدتر شد و ما مجبور
شدیم بقیه این ماجرای اکشن رو ول کنیم و به ترازدی , حال و احوال بابا بزرگ برسیم .
به هر حال
لازم دونستم از پلیس همیشه خدمت گزار تشکر کنم . من تا حالا نه تیر هوایی دیده بودم
و نه با روش های مدیریت بحران پلیس از نزدیک آشنا شده بودم !