|
بدون سانسور
|
||
|
سودای مکالمه, خنده و آزادی |
امشب دوبارهamelie رو دیدم . مهدی همیشه می گه املی شبیه من . کم کم خودمم هم داره باورم می شه که یکم شبیه امیلی ام. این خوشحالم میکنه.
تکه های نان را بین دو انگشتم خورد میکنم . همه نفرتم از هستی و نیستی را بین انگشتان شست و اشاره دو دستم می ریزم و نان ها را له تر و له تر می کنم.
ضیافتتان بر پاست پرنده های پشت پنجره . بخورید و بیاشامید و اسراف هم بکنید تا من همه بدخلقی هایم را به بزرگواری پیامبر گونه ممال کنم و پیروز مندانه به ریش خودم بخندم.
سمان : آره خوبه فقط وقتی خریدیش با من بیرون نیا![]()
چقدر به حال خودمون تاسف خوردم وقتی این لینک رو دیدم ورود سگ و بد حجاب به نمک آبرود ممنوع
به عقیده بسیاری از جامعه شناسان,کسانی که داعیه مهندسی اجتماعی را دارند باید به کودکان به عنوان مهم ترین سرمایه اجتماعی برای ساختن جامعه ای پویا و ایده آل بنگرند. اما این سرمایه اجتماعی , آسیب پذیر ترین رکن جامعه نیز محسوب می شود ؛ تا جایی که یکی از شاخص های اصلی توسعه یافتگی کاهش میزان مرگ و میر کودکان است .
از سوی دیگر اغلب کودکان قادر به دفاع از حقوق خود نیستند و احتمال اینکه در معرض آسیب هایی همچون بیماری ,آزار و تعرض , بیگاری , ازدواج های اجباری زود هنگام , آسیب های اجتماعی و.... قرار بگیرند بیشتر است .
همه اینها دست به دست هم می دهند که کودکان که یکی از "ارزش های خبری انسانی" مهم هستند, حوزه ای مستقل در روزنامه نگاری جهانی را به خود اختصاص دهند.
اما حوزه کودک در روزنامه های ایران به شدت مغفول مانده است. این در حالیست که ایران یکی از جوان ترین کشورهای جهان است و کودکان زیادی در این مرز بوم زندگی می کنند. با این وجود خبر های زیادی در حوزه حقوق کودک در روزنامه ها به چشم نمی خورد و معدود اخبار و گزارش ها هم با ارزش خبری برخورد و درگیری به آستانه خبری می رسند.
به دنبال راهکاری هستم که بتوانم بدور از رویکرد کلیشه ای موجود بر روی حوزه کودک تمرکز بیشتری داشته باشم.
پ.ن : این رو با این ادبیات شق و رق نوشتم که یادم باشه قرار چه کار کنم و چرا !؟ راستش مدتیه که دچار آلزایمر ماژور شدم!
توی یه نمی دونم بزرگ, مثل خر گیر کردم....
نمی دونم ...
ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنبم
غم حجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش بسر آریم و دوایی بکنیم
آنکه بی جرم برنجید و به تغیم زد و رفت
بازش آریدخدا را که صفایی بکنیم
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمائی بکنیم
در ره نفس کزو سینه ما بتکده شد
تیر آهی بگشاییم و غزایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه
کار صعب است مبادا که خطائی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه میمون همائی بکنیم
دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه کجاست
تا به قول و غزلش ساز نوائی بکنیم
همیشه همین جوریه ... وقتی امتحان دارم به همه کار هایی که نمی تونم بکنم فک میکنم و هی می گم از ترم بعد مثل بچه آدم از اول ترم درس می خونم که موقع امتحان ها اینقدر محرومیت نکشم!(الان نزدیک 17 ساله به این قول عمل نکردم .)
اما دو روز پیش امتحان ها دوباره تموم شد . منم مث یه عقده ای به تمام معنا کار هایی به شرح زیر انجام دادم:
شب اول: ( علی رغم اینکه یه شبانه روز نخوابیده بودیم )تماشای تئا تر مانیفست چو . نمی گم فوق العاده بود؛چون دیگه نمی تونید ببینینش و خدای نکرده ما تحتتون می سوزه ! شب هم ساعت 11:30 رفتم مهمونی خونه بچه ها و مراسم تحلیف اوباما رو از bbc Persia دیدیم.
شب دوم :تماشای سه فیلم 1 :some like it hot تا حالا « مرلین مون رو » رو توی یه فیلم ندیده بودم.
2: sweeney Todd مهدی گفت نبینم ولی نگفت چرا ! اونقدر فیلم خشنی بود که اجازه بدید نگم بعدش چه اتفاقاتی افتاد !
3: برای رها شدن از کابوس sweeney Todd توفیق اجباری دست داد تا ساعت 3 صبح love in the afternoon رو ببینیم . خیلی فیلم لطیفی بود .
همون شب , باید بگم همون صبح طاعون رو هم که نصفه کاره رها کرده بودم دوباره دست گرفتم . طاعون کامو رو قبل از اینکه بیام تهران شروع کردم و توی اولین باری که دنبال نونوایی می گشتم جلوی پام سه تا موش مرده دیدم و دیگه به خوندن طاعون ادامه ندادم . اما حالا دوباره دارم می خونمش و می تونم ادعا کنم که از کوری به مراتب زیبا تره .
شب سوم : یکم زبان خوندم که عذاب وجدان نگیرم و بعد هم رفتیم تئاتر شکار روباه خوب خیلی تئاتر قویی نبود . تازه یه صحنه ای شبیه sweeney Todd داشت.الانم ....
از اینکه با آپاچی زندگی می کنم خوشحالم. همیشه با هم پایه می شیم .
|
|