|
بدون سانسور
|
||
|
سودای مکالمه, خنده و آزادی |
ظلمت اين سوي كارزار
و روشنايي آن سو
براي هم شاخ وشانه مي كشند
و زروان ، بي قرار
؛ ليك صبور
نظاره گر جدال دوبرادر
و در دل آشوبي سخت
و آه تلخي بر لب
كه اين پسر نا خلف مولود نااميدي ست
نزاع بالا مي گيرد
الهه خرد ، خرامان خرامان
گزارش به دشتي مي افتد
كه هم اكنون ميدان نبرد
سياهي و سپيدي است
لبخندي تلخ
به سخره
لبانش را فرم مي دهد
و زمزمه ميكند
چه نزاع بي ثمري !
پيروزي برابر است با مرگ
زروان پرسش گرانه به سويش باز مي گردد
و از سر استيصال
ريش هاي سيمابگونش را
به آرامي مي نوازد
زمان با كرانه به تاخت سپري مي شود
و اين نزاع بي ثمر
همچنان بر قرار است
و هنوز هيچكدام
نه هورمزد و نه اهريمن
در نيافتند
پيروزي برابر است با مرگ
و نتيجه اين نبرد
همانا باخت _ باخت است
توي اسطوره ها اومده كه شر و نيك برادر هم اند
شايد معنيش اينه كه قرار نيست هرگز توي كارزار جهان نيكي به صورت مطلق پيروز باشه و اتوپيا هيچ نيست جز رويايي زيبا كه زاييده ذهن خوش خيال برخي اديبان و فلاسفه است . و وعده دنيايي مطلقا نيك پس از نبردي سخت (!!!) ، فريبي بيش نيست .
شايد هم اينكه پيروزي نيكي يعني نابودي بدي كه در اين صورت خوبي ديگر تعريف پذير نيست چراكه شر و نيكي در قياس با يكديگر داراي معنا و مفهوم مي شوند .
و شايد اصلا اين جدال هم ؛همانند جدال هاي زرگري امروز در آشفته بازار سياست،فريبي است از نوعي ديگر و اصلا نيكي و بدي در كار نيست و به قول دوست فرهيخته ام " نيكي و بدي در نگاه ماست كه جان ميگيرد "
اين وقت هاست كه با خود مي گويم ،نسبيت هم چيز بدي نيست .
و ديگر اينكه هيچ چيز به خودي خودش ارز ش مند يا ضد ارزش نيست ؛ اين پيمان ها و تاويل هاي ماست كه همه چيز را ارزش گذاري ميكند .
پ. ن :علي آقا دوست فرهيخته من هميشه چشم اندازهاي فوق العاده اي براي من به وجود مياره ! اولين بار داستان زروان رو هم از زبان او شنيدم
آشنا جونم من رو به يلدا بازي دعوت كرده آخيش عقده اي شده بودم چرا هيچكي من رو دعوت نمي كنه !!!
من يه بدي دارم اونم اينه كه هيچ نقطه پنهاني تو زندگيم وجود نداره
.يعني هميشه يه خيلي درباره كارهايي كه مي خوام انجام بدم فكر مي كنم واسه همين همه كار هايي كه انجام مي دم چه خوب و چه بد رو با شجاعت مي پذیرم .تازه واسه همه هم تعريف مي كنم !( اعتماد به نفس رو حال كرديد !!!) واسه همين گاف مهمي نمي تونم بگم ولي :
1 : يه بار از خودم يه تست شخصيت(آزمون 16 آيتمي كتل ) گرفتم .از شما چه پنهون ،احساس ميكردم دچار 1000 جور سندرم شدم گفتم خودم مرضم رو كشف كنم !!! واي چشمتون روز بد نينه نتايج اونقدر عجيب و غريب و آنرمال بود كه تا يه مدت فكر ميكردم آدم نيستم .حتي فكر ميكردم آدم فضاييم J
2 : بعضي وقتها كه چيزي اذيتم ميكنه ،غر ميزنم مثلا ميگم هوس لواشك كردم ، وقتي هم چيزي عصبيم ميكنه قدرت انتقاد و طنز پردازيم تقويت ميشه ، وقتي عملا توي اوج ضعف رواني يا فلسفي ام همش تبسم ميكنم اونوقت ادم ها فكر ميكنند كلي آدم متشخصي ام ، وقتي ديپرسم ميرقصم ، اصولا نمي تونم گريه كنم ، تازه نمي دونم چه رنگي رو از همه بيشتر دوست دارم ، خطرناكترين عصيانگرم ولي خيلي كم عصيان ميكنم، خيلي صبورم ولي واي به حال كسي كه وقتي عصبيم دور و ورم باشه ودر آخر سر هم اينكه اصلا دروغگو نيستم . دروغ گفتم گاهي به مامان و بابام دروغ ميگم (قربون جفتشون بشم
)
3 : يه بار مي خواستم درباره زنان خياباني مقاله بنويسم يه فيلم پورنو ديدم ؛ تمام مدت براي بازيگرش گريه كردم
4:اصلا ديندار نيستم ولي يكي از ديوار هاي اتاقم پر از سمبل اديان . مثلا صليب ، تسبيح ، فروهر ، ستاره يهود و ... تازه گاهي هم نماز مي خونم !!!
5 : هميشه حرفام و رفتارم پر از پارادوكس .به اين ميگن نسبيتگرايي ولي گند نسبيت گرايي رو هم در آوردم
چقدرخوشم اومد از يلدا بازي خوب گرم شدم پس ادامه مي دم ( قرار نيست كه آدم همه چيزش مثل بقيه باشه!)
از اینجا به بعدش بی قاعدگیه !
* مودي ام ،يه دقيقه مثل يه دختر كولي پر از شورم يه لحظه مثل يه لاك پشت مي رم تو لاك سنگي خودم !
* آرمان بزرگم اينه كه يه روزنامه نگار بزرگ و فعال حقوق بشر باشم نه يه رييس جمهور
* خوشبختي رو توي آرامش مي دونم ولي شغلم خبر نگاري
* همش ميگم خيلي قوييم ولي در واقع مثل يه جو جو ضعيفم
* از سيگار متنفرم ولي تنها چيزي كه وقتي عصبيم آرومم مي كنه سيگار كشيدنه
* از اينكه آدمها فكر كنند جلفم ناراحت نمي شم ، حالا اونقدرام كه نشون مي دم جلف و لا او بالي نيستم ها
* اگه كسي ناراحتم كنه تا ازم عذر خواهي نكنه دلم صاف نمي شه ولي وقتي هم عذر خواهي ميكنه عذاب وجدان مي گيرم
* ذاتا آدم احساسي ايم ولي خودم رو جر مي رم كه تصميمات و ارتباطاطم بر پايه منطق باشه . حالا فكر كنيد يكي بهم بگه بي منطق چه حالي پيدا ميكنم
!
* به همه آدم ها بدون استثنا احترام مي ذارم و دوستشون دارم . ولي تعداد آدمهايي كه برام مهمند حتي اندازه انگشتاي دستم هم نيستند
* ممكن 5 ساعت زير بارون قدم بزنم![]()
*همه كابوس مامانم اينه كه وقتي خاستگار مياد خونمون دو زانوبشينم رو مبل ! ( تو پرانتز بگم به نظرم گند ترين مهمون كه مستحق تحقير و مسخره شدنه ، خاستگاره !البته به مهمون سر زده هم همينقدر ارادت دارم
)
* دوست دارم روز تولدم برم قبرستون !
* از مرده و جنازه و قبرستون خيلي مي ترسم
ولي به خاطر كارم تا حال چند تا جنازه ديده باشم خوبه ؟! تازه از يكيشون هم يه عالمه عكس گرفتم . نخیر دوستان اشتباه نکنید من مرده شور نیستمَ خبرنگارم
* يه بار جلوي يه مهمون غريبه كه بابا و مامانم باهاشون رودر بايستي داشتن خواهرم ( ببخشيد ها گلاب به روتون ) پيف داد
؛ ما هم كلي بهش خنديديم اين وسط بابا و مامان از خجالت سرخ شده بودند (بعد از گذشت چندين سال هنوزم خواهرم هر مهموني كه بدونه اونها هستند نمياد ؛ لازم نيست كامنت بذاريد بگيد چقدر بي شعوريم خوب بچه بوديم ديگه ! عقلمون نمي رسيد !)
راستي هر چي اينجا درباره خودم گفتم تابع نسبیته خيلي روش حساب نكنيد !
خوب حالا طبق قاعده منم مهدی ،الهام ،عباس ، ابوالفضل ، اردوان را به يلدا بازي دعوت مي كنم
ديروز عباس كيارستمي ( كارگردان فيلم 10 ) سيف الله صمديان ( از عكاسان به نام كشورمان ) و اميد رو حاني نويسنده و منتقد سينما ميهمان دانشجويان مشهدي بودند .چند دليل وجود داشت كه اين جلسه كلي به من خوش بگذره :
1 : 10 و طعم گيلاس كيارستمي رو خيلي دوست دارم و نگاه دقيق اين كارگردان روبه زندگي
2 : فيلم راهها و abc Africa رو اونجا به نمايش گذاشتند و من از ديدنش كلي ذوق مرگ شدم ؛بماند كه چون ديرم شده بود آخر آ . ب . ث آ فريقا رو نديدم !!! ( قربون باباي ضد حالم بشم
)
3 : فيلم صمديان كه مستندي " از كارگاه آموزشي كيارستمي و اسكورسيزي " در مراكش بود هم نمايش داده شد و اين فيلم كلي ايده جديد توي ذهنم به وجود آورد ( واي نمي دونيد چقدر مور مورم مي شه بگم چه ايده اي ولي نمي گم چون هر وقت حرف پيش مي زنم ، كاري كه تصميم داشتم انجام نميشه !!!
)
4 : حضور صمديان كه يك عكاس فوق العاده است و اينكه فهميدم ايشون هم مثل من فتو ژورناليسم رو به انواع ديگه عكاسي ترجيح مي داده بهم حس خوبي داد !
5 : نگاه مثبت كيارستمي و صمديان به عكاسي و فيلم برداري ديجيتال هم باعث شد به خودم اميدوار بشم ( آخه اگر چه دو ربين آنالوگ هنر مندي آدم رو بيشتر به نمايش مي ذاره ولي از شما چه پنهون من اصلا از آنالوگ كار كردن خوشم نمياد . هم خرجش زياده ، هم به دقت و تمركز بالاي تكنيكي نياز داره و اين موضوع ( لا اقل در مورد من ) باعث ميشه نتونم از بعد تركيب بندي و زيبايي شناسي تصوير دقت لازم رو به كار ببرم . اه من اصلا نور سنجي متناسب با شرايط هم بلد نيستم ! (چقدر غر زدم!!
با لا خره منظورم اين بود كه عكاسي ديجيتال رو هستمش )
6: از همه مهمتر : من چند روزي بود كه سعي مي كردم از خونه نرم بيرون و تقريبا به جز سه تفنگ دار !!( بر و بچز يك هيچ به نفع من ) هيچكس ديگه رو نمي ديدم . شب قبل ياد دوستام كردم و هي آه كشيدم كه چقدر دلم براي بچه ها تنگ شده و توي جلسه به شكل عجيبي خيلي از اون آدم ها رو ديدم و اينقدر خوشحال شده بودم كه سر درد دو روزم رو كاملا فراموش كردم. ولي از شما چه پنهون از همه بيشتر از ديدن اتفاقي الهام يا همون مريم خودم خوشحال شدم .![]()
۷ : جای "دلبندم " هم خیلی خالی بود .
۸ : بالا خره من الان پر از انرژي مثبتم گفتم با شما هم تقسيمش كنم !!!
همه خيره به او مي نگرند
و پچ پچ هاي در گوشي آغاز مي شود
او كيست ؟
نامش چيست ؟
از كجا آمده ؟
نسبش چيست ؟
به كجا مي رود ؟
شويش كيست ؟
چرا اينقدر گرد و غبار
به پوستينش نشسته ؟
و مردكان حيض چشم
كه به له له افتادند :
نانجيبانه مي گويند
چه چشمان سياهي دارد ؛
ليك خسته
دخترك
نه عشوه مي كند
نه غمزه مي ريزد
نه سر خاب و سفيداب كرده
نه خلخال به پا بسته
بي تفاوت به نگاه ها
به سمت سياهي جنگل مي رود
در ظلمت نا پديد مي شود
و فقط صداي سازش را مي توان شنيد
و نغمه آوازش را كه :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
و در همين ميانه بود
كه نور از دل ظلمت زاده شد
يلدا دختر زيباي شب
تولدت مبارك !![]()
پا نوشت
1 _ تا حالا ديده بوديد يه نفر اينقدر ناسيوناليست و در عين حال فمنيست باشه !![]()
اگه نديده بوديد ، خوب حالا ببينيد !![]()
به جان خودم نمي خواستم فمنيست بازي در آرم 3 تا مطلب آن لاين نوشتم هيچكدومش به يلدا مرتبط نشد ! احتمالا فكرم دل آشوبه گرفته !![]()
2 _ يلداتون مبارك ![]()
3 _ ديشب جشن بود خونمون واسه همين نشد آپ كنم (اينقدر رقصيديم كه همگي پا درد گرفته بوديم
)
4 _ راستي تفال حافظتون نيك بود ؟ آرزو ميكنم كه هميشه پر از خوشحالي باشين
5 _ آرزو ميكنم كه ايران زيبامون هم هميشه پاينده باشه
|
|