تبليغاتX
بدون سانسور
 
بدون سانسور
 
 
سودای مکالمه, خنده و آزادی
 
ديروز براي راي دادن رفتم يه مسجد. صف خيلي طولاني تر از انتظارم بود !!! يهو خندم گرفت ! آره خنديدم به ريش 4 تا آدم كه ادعاي روشنفكريشون مي شه ، خيال ميكنند اگه نرن راي بدن فردا ي روز انتخابات يه رفراندم برگزار مي شه و جمهوري اسلامي به قهقرا مي ره يا آمريكا ميگه تو ايران دموكراسي نيست و با چند تا موشك كروز دخل رژيم رو مياره يا همه كله گنده هاي رژيم از ترس قهر مردم توبه نامه مي نويسن و اصلاح مي شن !!! من واقعا نمي دونم اين تحريمي ها چه استراتژي رو دنبال مي كنند ؟
از چي داشتم حرف مي زدم ؟ رشته كلام از دستم رفت !!! آها مي گفتم يه عالمه آدم توي صف طويل راي گيري منتظر ايستاده بودند و اغلب درباره اينكه وظيفشون راي دادنه حرف مي زدند؛ بعضي ها هم با بادي به قب قب افتاده ، شروع مي كردن به نقد خاله زنكيه رژيم و غر زدن و در نهايت هم با يك لحن رضايت آميز ميگفتند : " مهر انتخابات فقط به درد استخدامي مي خوره ؛من كه راي سفيد مي ندازم!!"
بعضي ها هم از گراني گوشت مي ناليدند ! دو تا راي اولي هم كه ليست رايحه خدمت رو دستشون گرفته بودند و ابراز فضل مي كردند !!! يه تعدادي هم ميگفتند تو اين مدت كوتاه كه نمي شه كسي رو شتناخت ما كه نمي دونيم بايد به كي راي بديم ! و در جواب يه نفر گفت من چند تا عدد شانس دارم اسم هر كي تو اون اعداد باشه به همون راي مي دم !!!
اما فاجعه بار تر وقتي بود كه من داشتم سر يك ميز از روي ليست برگه رايم رو پر مي كردم . چند تا دختر چادري ايستاده بودند و براي پير زن هاي بي سواد ليست رايحه خدمت رو مي نوشتند !!! درست زير گوش ناظران انتخابات ليست هو المطلوب رو گرفته بودند دستشون و هر كي هم مي گفت نمي دونه به كي راي بده بهش مي گفتند ما اين ليست روميشناسيم و برامون تاييد شده اند !!! اون چند دقيقه اي كه من اونجا ايستاده بودم شايد لا اقل 10 نفر اينجوري راي دادند و يكي دو نفر هم كه مي ديدند من دارم خيلي مطمئن برگم رو پر مي كنم و احتمالا از قيافه من بيشتر از اون دخترا خوششون اومده بود از روي دست من برگشون رو پر كردند !!!

تو پست قبليم از ترديد هام نوشته بودم ، ولي ديروز مطمئن شدم كه بهترين كار رو انجام دادم .( از خدا ! كه پنهون نيست !!! از شما چه پنهون توي راه برگشت هم ، هر چي فحش بلد بودم نثار تحريمي ها كردم !! ) البته تحريمي هاي عزيز نترسيد ! من زياد فحش بلد نيستم !
اين پست فقط غر زدن بود اگر چه ديشب 1 ساعت به زهرا غر مي زدم و به اضافه تحريمي ها احزاب رو هم مقصر مي شناختم كه فعالانه عمل نمي كنند ، اما باز هم خالي نشدم !!! اين پست رو براي دست گرمي نوشتم تا بعدا درباره دموكراسي بيشتر بنويسم ....

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت   توسط مرضیه   | 
موقع انتخابات رياست جمهوري يه دوستي مي گفت : براي من خوردن گوشت لاشه ي سگ مرده آسانتر از راي دادنه !!!
اون روز با خودم مي گفتم مگه ميشه راي دادن اينقدر عذاب آور باشه و اگر اينقدر عذاب آوره پس چه ضرورتي وجود داره كه آدم اين كار چندش آور رو انجام بده ؟!

فردا روز انتخاباته . انتخاباتي كه مدتهاست دارم درباره شركت كردن يا شركت نكردن توش با خودم كلنجار مي رم ! مدتهاست با خيلي از دوستان يا غير دوستان دربارش بحث كردم .
امشب احساس كردم دارم حرف اون دوست رو درك مي كنم . فردا مي خوام برم راي بدم !!! اتفاقا مي خوام به كل ليست اعتلاف اصلاح طلبان هم راي بدم !! يه دوست ميگفت من مي رم راي مي دم ولي مطمئن نيستم توي اون لحظه استفراغ نكنم ! من با خودم فكر ميكردم اگه دوباره يه سري بنيادگرا توي انتخابات شوراها راي بيارن و قرار باشه همه ي امورات شهري و شهرداري با كار آسمون گره بخوره تهوع آوره ! فكر كن براي ساختن كانال فاضلاب هم روز سعد و نحس در نظر مي گيرن !!!
به هر حال مدتها بود كه ميگفتم دو دلم ،نمي دونم بايد راي دا د يا نه !از عذاب وجدان بعدش مي ترسم و... اما بلاخره امشب دو دلي هام رو كنار گذاشتم من مي رم راي مي دم و لا بلاي اين خط نبشته هام هم ثبت ميكنم كه راي من راي به سيستم نيست ، راي به انقلاب هم نيست . اصلا من يكي از منتقدان اين سيستم هستم . اما من مي رم راي مي دم تا نهال نحيف دموكراسي در اين مملكت ؛(كه هر روزهم با يك جور گرد باد و طو فان داره دست و پنجه نرم مي كنه )اندكي،فقط اندكي پروار تر بشه . تصور ميكنم آدم توي سياست بايد كمي واقع بين باشه
رسيدن به دموكراسي صبر و حوصله زيادي رو مي طلبه . اين طفل نحيف حتي بايد مكرر به زمين بخوره و بلند بشه تا راه رفتن رو بياموزه !
نمي دونم شايد همه اين نوشته هاونوشتن ها براي تبرئه خودم باشه ، شايد دارم دلايلم رو اينجا آناليز مي كنم تا كمي از تلخي رفتن پاي صندوق و راي دادن كم كنم ، اما از يك چيز مطمئنم : من عاشق وطنم هستم و هر كاري كه ميكنم و هر تصميمي كه ميگيرم هم با تكيه بر همين عشقه ...
مي دونم رفتن پاي صندوق و راي دادن خيلي تلخه ولي آرزو مي كنم كه اين تلخي،تلخيه يك دارو ي شفا بخش باشه نه يك جام شوكران !

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت   توسط مرضیه   | 
1 :تا حالا پيش اومده براتون بخواهيد آپ كنيد و بعد يه عالمه موضوع و سوژه به ذهنتون هجوم بياره و بعد نتونيد همه اونها رو جمع و جور كنيد و بعد بيخيال آپ كردن بشيد !!!!
2 : چند تا جلسه خوب رفتم :
الف : جلسه بهشتي با موضوع فلسفه در زندگي روزمره ؛ خود موضوع فوق العاده است نه ؟ به خصوص براي افرادي كه هميشه درگير فكر فلسفي و ايد ئولوژي خاصي هستند ولي كل جلسه رو دوست نداشتم !لب مطلب اين بود كه آدم بايد فارغ از مانيفستي كه تابع اونه ، بتونه هميشه همه چيز رو به چالش عقلي بكشه و فكر پژوهنده داشته باشه ... ( من با اين تز مشكل دارم من هميشه سعي مي كردم همه چيز رو منطقي به چالش بكشم اما واقعيت اينه كه آدم نبايد همه بازي هايي كهتوي زندگيش داره رو با يه قاعده پيش ببره ؛ گاهي بايد يه فيلم طنز ديد و فقط خنديد فارغ از اينكه اون فيلم چه پشتوانه فكري يا فلسفي داشته !!!
ب : جلسه احسان نراقي با عنوان هفت اوتوپيا : كل مطلب راجع به اين بود كه حكام عوام فريب با سوء استفاده از ايده ئولوژي و حركات پو پوليستي به سادگي مي تونند بر مردم چيره بشن و بعد بزرگترين جنايت ها رو در مقابل اونها انجام بدند . شاهد مثالش هم شش ا يدئولوگ يعني : لنين ،استالين ، هيتلر ، مائو ، پل بت ( كامبوج ) و بن لادن بود و جنايات همشون رو هم تيتر وار برشمرد .
نراقي كه مسئول شاخه جوانان در يونسكو ست توي يك جلسه ديگه كه تو مشاركت برگزار شد گفت : " بذر دموكراسي در ايران كاشته شده ولي رشد اون احتياج به زمان داره و شركت در انتخابات يكي از آلترناتيو هايي كه به رشد سريعتر دموكراسي در كشور كمك ميكنه ..."
3 فردا روز دانشجويه ، اگه وقت نشد آپ كنم همينجا روز دانشجو رو به دوستان دانشجوم تبريك مي گم و حالا كه حرف تبريك شد تولد اردوان روزبه رو هم با كمي تاخير بهش تبريك مي گم همگي ( هم دانشجوها و هم روزبه !!) پاينده باشيد .
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت   توسط مرضیه   | 
تحجر با پشتوانه يه دولت بنياد گرا دوباره با شجاعت به جامعه و حتي دانشگاه بازگشت
ديروز دانشگاه آزاد اسلامي ( دانشكده حقوق ) صادق زيبا كلام رو براي سخنراني دعوت كرده بود و موضوع جلسه هم جنبش دانشجويي بود . زيباكلام با تاريخچه اي مختصر از جنبش دانشجويي شروع كرد و تاكيد مي كرد الان جنبش دانشجويي با يك سوال مهم چه بايد كرد مواجه شده ! جنبش دانشجويي به واقع نمي دونه چه بايد كرد . زيباكلام درادامه با اشاره به روند افتان و خيزان جنبش دانشجويي گفت : الان ما كم كم داريم به سمت جامعه مدني حركت مي كنيم و اگر اين روند هر چند به آرومي طي بشه به ندرت وجود و حضور جنبش دانشجويي موضوعيت خودش رو از دست مي ده . اين استاد علوم سياسي تاكيد مي كرد: توي جوامع پيشرفته كار علم و دانش در دانشگاه انجام مي شه و كار سياست در احزاب و تشكل هاي سياسي و رسانه ها . بحث زيباكلام كوتاه بود و جذاب و بعد از تمام شدن سخنراني جلسه پرسش و پاسخ شفاهي ؛ خيلي از بچه ها با تز كنار زدن جنبش دانشجويي به بهانه شكل گيري جامعه مدني مشكل داشتند و مي گفتند اصلا جامعه مدني در حال شكل گيري در ايران نيست و شاهد مثالشون بگير و ببند هايي بود كه در 1 سال دولت عدالت به وجود اومده .
تا اينكه نماينده بسيج به پشت تريبون اومد و با لحني تحقير آميز گفت : "استاد شما صراحت نداريد ؛ چرا جنبش دانشجويي رو به تحكيم وحدت خلاصه مي كنيد ؟ مگر بسيج رو به عنوان بخشي از جنبش دانشجويي به رسميت نمي شناسيد ؟ " زيباكلام هم در پاسخ گفت :" من تنها چيزي كه دارم صراحت و شفافيت در گفتاره . اگه بسيج از سر اعتقاد احمدي نژاد رو مي ذاره رو سرش حلوا حلوا ش مي كنه(از اونجايي كه من تك تك سلول هاي بدنم با ليبراليزم آميخته است ) بهش احترام مي ذارم همونطور كه به آقاي افشاري براي حلوا حلوا كردن خاتمي احترام مي ذارم ؛ اما موضوع اينه كه بسيج داره از طرف سپاه حمايت مي شه و ديگه اسم فعاليتهاش اعتقاد نيست .پس من با صراحت مي گم كه اصلا بسيج رو بخشي از جنبش دانشجويي نمي دونم . اين حرف به مزاج بسيجي هاي حاضر در جلسه خوش نيومد و شروع به بهم ريختن جو جلسه كردن ولي با دخالت نيروهاي اجرايي جلسه فضا آرومتر شد . بعد از تموم شدن جلسه سريع زيباكلام رو بردن تو اتاق انجمن و بعد حراست دانشگاه به زور بچه هايي كه مراقب بودن بسيج نريزه دم در رو پراكنده كردن و گفتن زيبا كلام رو بياريد بيرون ما خودمون مراقبيم و به محض اينكه دكتر اومد بيرون يه پسر بسيجي اومد جلو گفت : " با پو لهايي كه از آمريكا گرفتي چه كردي ؟ " زيباكلام هم لبخند زد و گفت آره آره گرفتم ." بعد هم اون پسر بسيجي با ضربه مشت،محكم زد تو سر استاد زيباكلام !!!!!!"
و بعد هم همه بسيجي ها ريختن و خواستن بزننش كه بچه ها دورش رو گرفتن و به سرعت رفتن تو يه ماشين و از اونجا دورش كردن و در حالي كه بسيجي هاي عصباني مي گفتن : " دكتر فرار نكن " يه ماشين رو فرستادن دنبال ماشين زيباكلام تا دوباره بزننش !!!!!!!

انگار بايد بازگشت دوباره تحجر رو به سوك نشست . از اون طرف چند روز پيش توي دانشگاه سبزوار يه بسيجي يه دانشجو رو فقط به خاطر صحبت كردن با يه خانم ،كه مي گن نامزدش بوده با چاقو كشت و اينم از كتك زدن يه استاد بوسيله بسيجي ها!!!!
پ .ن تنها كلاسي كه در دانشكده برگزار شد كلاس دكتر خواجي بود . بچه ها همگي مي گن خواجي به بسيج براي اين كار هاش خط داده !
.
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت   توسط مرضیه   | 
 ۱ : امشب سينما ۴ فيلم "نيمه تاريك " اثر جورج رومرو  ، رو به نمايش و نقد گذاشت . پيشنهاد مي كنم در صورتي كه فيلم رو نديديد حتي اگه فيلم هاي ژانر وحشت رو هم ( مثل من !!) دوست نداريد بازم ديدن اين فيلم رو از دست نديد . نمي خوام حتي يه كوچولو درباره اون فيلم توضيح بدم اين كار بارسلونمه كه قرار تو وبلاگش  درباره فيلم بنويسه  ولي در مجموع همونطور كه از اسم فيلم پيداست فيلم داره به يك نيمه تاريك كه از ناخود آگاه آدم ها سر چشمه مي گيره حرف مي زنه نيمه  تاريكي كه ممكن حتي خود آدم رو هم به سر حد مرگ بكشونه .من فكر مي كنم همه آدمها اين نيمه تاريك رو توي وجودشون دارن . وقتي دبير صفحه حوادث بودم و اجبارا خيلي ازخبر هاي قتل رو پوشش مي دادم يا ويرايش ميكردم ، هميشه به اين نتيجه مي رسيدم كه روح خبيث اون آدم  اون روتبديل به يه قاتل  كرده .  روحي (اسمش رو بذاريم قسمتي از وجودمون ) كه همه ما به شكلي اون رو داريم و اگرافسار گسيخته رهاش كنيم ممكن هر جايي از زندگيمون سر در بياره و همه چيز رو تباه كنه !
شايد به خاطر همينه كه من هرگز خودم رو از بوییدن شاخه اي گل ، تماشاي شعله زيباي شمع ،و گاهي گوش سپردن به موزيك يك خواننده سياه پوست(كه جز همون يه اهنگ هيچي ديگه ازش نشنيدم) و مهم تر از همه حمل هميشگي قلم و دفتر چه اي كه مي تونه من رو از اوج شرايط بحراني رهايي بده محروم نمي كنم .انگار هميشه ازبيدار شدن روح خبيثم مي ترسم و مي خوام واسه همین روح شفاف و زيباي خودم رو پروار و پويا نگه دارم !!! ( چه كرديتي به خودم دادم ها !!! )
2 : ميگن رومرو چپه براي حفظ تعادل ! شرح مختصری از زندگی یه کارگردان راست مینویسم ! 
كريستف كيشلوفسكي در 27 ژوئن 1941در ورشو لهستان متولد شد پدرش بيماري سل  دا شت و به علت اين بيماري هميشه در سفر بود .در سن 16 سالگي وارد مدرسه آتش نشاني شد اما خيلي زود فهميد نمي تواند نظم خشك اين فضا را تحمل كند اين شد كه مدرسه را ترك كرد و براي فرار از خدمت ارتش به مدرسه تئاتر ورشو رفت و در سال 1965پس از چند بار تلاش وارد مدرسه معروف فيلم "لودز " شد دهه 60كه زمان تسلط كمونيست ها بر شوروي بود ،فيلم مستند به عنوان يك ابزار موثر و بدور از سانسور رايج براي برقراري ارتباط با مردم به شمار مي رفت لذا كيشلوفسكي اولين كار مستند خود را با نام" دفتر كار "(the offic )در سال 1966 عرضه كرد البته پيش از آن نيز فيلم كوتاهي در سال 1965 با نام " the tram "ساخته بود . وي با فيلم خوره دوربين( camera baff)  به شهرت جهاني دست يافت و در سال 80 كه فضاي سياسي كمي بازتر شد با فيلم هاي " chance blind "و short working day" جامعه كمونيستي را مورد انتقاد قرار دادالبته از آن پس دولت علاوه بر قطع بودجه فيلم سازي  مقررات سختي را نيز براي اين هنر و حرفه وضع كرد و در اين سالها كريستف كيشلوفسكي فقط فيلم" no end " را كارگرداني نمود .
در سال 1988 به سفارش تلويزيون لهستان ساخت فيلم  "decalogue "را آغاز كرد . ديالوگ كه در ايران به "ده فرمان "مشهور است علي رغم تم داستاني اش در خود اصول فيلم سازي مستند را دارد . اين مجموعه ده قسمتي (كه هر قسمت آن 50 دقيقه مي باشد ) راجع به 10گناه كبيره است .
كريستف دو فيلم كوتاه درباره عشق و قتل هم در كارنامه كاري خود ثبت كرده است . وي درسال 1991 فيلم معروف زندگي  دو گانه ورونيك را ساخت و در سال 1993 نيز ساخت سه گانه شاهكار خود را آغاز كرد . اين سه فيلم با اسامي  آبي ، سفيد ، قرمزو بر مبناي سه رنگ پرچم فرانسه نامگذاري شد و عملا مفاهيم جهان شمول آزادي و برابري و برادري را به تصوير كشيد . قرمز كه به عقيده منتقدين زيباترين كار كيشلوفسكي است آخرين اثر هنري او نيز به شمار مي رود .
كارگردان لهستاني پس از ساخت قرمز از سينما خداحافظي كرد و گفت مي خواهد بقيه عمرش را كتاب بخواند و سيگار بكشد اما سيگار كشيدن او مدت زيادي به طول نينجاميد و دو سال پس از خداحافظي با سينما در 13 مارس 1996 و در سن 56 سالگي بر اثر حمله قلبي با زندگي نيز خداحافظي كرد . ( اسم منبع اين مطلب رو به خاطر نميارم . )
پ . ن 1 : محبوبه مي گه من جنبه فيلم ديدن ندارم  خيلي راجع به فيلم ها فكر ميكنم خيلي هم تاثير ميگيرم !!! و پيشنهاد كرد هيچوقت ديگه فيلم ترسناك ! نگاه نكنم !
پ . ن 2 : من هي ميگم دارم خرافاتي ميشم هيچكي باور نميكنه به جون خودم من ثنويت و جدايي روح و جسم رو باور نداشتم !
پ . ن 3 اولين فيلمي كه از كيشلوفسكي ديدم آبي بود. علي رغم نظر منتقدان  به نظرم آبي از قرمز قشنگتره!
 |+| نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت   توسط مرضیه   | 
 
  بالا