تبليغاتX
بدون سانسور
 
بدون سانسور
 
 
سودای مکالمه, خنده و آزادی
 

1: امروز علارغم اينكه كلاس لب مرز صفر شدن داشتم اصلا حسش نيومد برم ، گرفتم خوابيدم وقتي بيدار شدم به پيشنهاد خواهر كوچيكه زنگ زدم به زهرا و فرشته (خواهر زادم )با هم رفتيم نمايشگاه گل و گياه .وااااااي نمي دونيد چقدر توپ بود !يه خيلي گل ناز به اضافه ي يه هواي خيلي خيلي مطبوع ......       

   زهرا برام يه شاخه رز هلندي با يه اسم عجيب و غريب كه اگه يه ميليون بار تكرارش كنم هم نمي تونم ياد بگيرمش خريد . واي چقدر رز هاي خوشگلي داشت...  زرد ، سرخ ، سفيد ، صورتي ، حتي سبز . اينقدر تنوع داشت و زيبا بود كه آدم هوس ميكرد يه دوست پسر داشته باشه و براش از هر كدوم يه شاخه بخره و با عشق بهش تقديم كنه!!!    اما من به  جاي خريدن گل رز كه زيادي نوستالژيكه !! براي خودم يه گلدون شمعدوني پيچ خريدم .واي اينقدر نازه. ........ تازه  تو يه غرفه هم كه گل هاي آبزي داشت نيلوفر ديدم دوباره كلي ذوق كردم ... تنها ضد حال اين بود كه يه خانم امر به معروفي (توي نمايشگاه !!) بهم گفت شالم رو بكشم جلو !!! با  يه لبخند تمسخر آميز شالم رو كشيدم جلو مو هام از پشت ديده شد .خانم دوباره گفت شالم رو درست كنم  تو دلم بهش گفتم "ببخشيد من شالم رو توي دولت قبل خريدم الان هم دارم پولام رو جمع ميكنم تا به محض تصويب لباس ملي پوشش مناسب دولت جديد رو ابتياء كنم !!!) ولي با يه هزينه و فايده ي سر انگشتي فكر كردم يه آدم بي شعور ارزشش رو نداره كه  با دهن به دهن گذاشتنش باهاش حتي يه اپسيلون از لذتم كم بشه. به جاي همه ي اين حرفا فقط بهش اخم كردم و انگار حساب كار اومد دستش ، ديگه هيچي نگفت!!! من  آدم خيلي رمانتيكي نيستم ؛ با اين وجود امروز از رفتن به نمايشگاه خيلي لذت بردم   . زيبايي هميشه به آدم انرژي مثبت ميده بخصوص اگر اين زيبايي با عطر سكر آوري هم همراه باشه .  

۲ : از نمايشگاه كه اومدم خونه مثل خوشحالا !! نشستم پاي تلويزيون بازي آرسنال و بارسلونا رو ديدم .بازي هم خيلي با حال بود فقط يه اشكال داشت و اون اينكه خواهرم هم با من بازي رو تماشا ميكرد !!!تعجب نداره ؛ وقتي با خواهر من بشينيد پاي فوتبال بيشتر خيال ميكنيد داريد يك فيلم كمدي ميبينيد !در باره ي همه چيز اظهار نظر ميكنه الا بازي . تازه خوبه كه من غيرتي نيستم ! آخه از بين بازيكن ها هم يه خيلي دوست پسر براي خودش ! و دوستاش انتخاب ميكنه !!! وقتي هم با چشم و ابرو سر و صورت و به عبارتي بادي لنگوييچ بهش ميفهموني كه اعصابت خورد شده و مي خواي با آرامش بازي رو نگاه كني تلويزيون رو خاموش ميكنه بعد بايد 60ساعت دنبالش بدويي تا بتوني ازش كنترل رو پس بگيري !!!بلاخره من بازي رو با اعمال شاقه ديدم و باز هم لذت بردم . البته دوست داشتم آرسنال ببره .( راستي خوش به حالشون اونجا داشت بارون ميومد!)

الان حس خوبي دارم .خوشحالم !!! آره دوستان به همين آسوني ميشه آدم غصه ، اضطراب يا خشم ويا هر هيجان منفي ديگه اي رو با يه سري كار هاي كو چو لو و ساده  از فكرش بريزه بيرون و به شمعدونيه اتاقش لبخند بزنه .

3 : فردا سالروز بزرگداشت خيام . من عاشق خيامم . اين شاعر ، منجم ، رياضي دان و فيلسوف بزرگ .   از مانيفست خيام خيلي خوشم مياد .اين دو بيتي هم براي حكيم عمر خيام

خيام اگر ز باده مستي خوش باش 

با لاله رخي اگر نشستي خوش باش

چون عاقبت كار جهان نيستي است

انگار كه نيستي چو هستي خوش باش

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 

به بهانه ي ۲۴ ارديبهشت روز گرامي داشت فردوسي

شاهنامه در طول عمر هزار ساله اش دمساز جاودانه ي ملت ايران بوده است و شريك غم ها و شادي هايش اين شاهكا ر حماسي قباله ي حيثيت و سند افتخار ملي ايرانيان بوده است.گاهي تاملات حكيمانه ي فردوسي در اثناي داستانسرايي طبع افسانه پسند خلايق را به تفكري عبرت آموز كشانده است و گاهي اندرزهاي خرد مندانه اش مددكار ذهن پند آموز پيران گشته ....                

                                                                               ضحاك ماردوش ـــ سعيدي سيرجاني

شاهنامه بر خلاف نامش نه قصه ي شاهان بوده و نه در مدح آنان .شاهنامه در حقيقت قصه ي پهلواناني بوده كه همچون نخبهگان امروزي ــبه تعبير سياسيون ــ در صدد دفع بلا از اين خاك پر گهر بوده اند .        

شاهنامه محصول روزگار سياه استبداد و اختناق عرب ها و تركهاي نيمه ي قرن چهارم بوده كه سرزمين خراسان را سخت در بر گرفته بود. و اين همه رندي حكيم خرد مند طوس بود كه در روزگاراني كه ايران مورد حجمه ي استبداد و استعمار بيگانگان قرار گرفته بود  عجم زنده گرداند بدين پارسي .  سراينده ي خرد گراي شاهنامه سي سال عمر ارزشمند خود را صرف اين جمله كرد كه ـچو ايران نباشد تن من مباد _

شاهنامه نه تنها يك شاهكار ادبي كه يك مانيفست ناسيوناليستي خرد مدار و روشنفكرانه است كه به جرات مي توان ادعا كرد ايران و زبان شيرين پارسي را از سقوط به قهقراي ظلماني از خود بيگانگي و در خود سوختن نجات داد و از سويي كلام اسطوره اي شاعر پارسي گوي آنچنان ظلم ستيز و صلح پرور بود كه مبدل به ميراث جاودانه و گرانسنگ مشرق زمين و قوم آريا براي جهانيان شد . تا آنجا كه تا به حال به بيشترين زبان هاي زنده ي دنيا برگردانده شده است .

يكي در آن عهد و زمان با آن همه استبداد و اختناق سي سال عمر گران را براي زنده كردن فرهنگ ناب ايراني و زبان شيواي فارسي ارزاني ميدارد و امروز .... وا ايرانا كه امروز گروهي خود فروش عرب پرست گذاردن نام ها ي اصيل پارسي را بر فرزندان اين ديار بر نمي تابند و از عرق ملي فقط براي كشاندن مردم به كوچه و خيابان و فرياد زدن حق مسلم شان !!!كه نه آزادي و نه عدالت و آرامش بلكه انرژي هسته ايست سود مي جويند .

و كلام آخر :خداوند جان و خرد وطنم را از گزند رياكاران مصون بدار و  روح دهقان زاده ي طوسي را از كابوس به يغما رفتن ايران برهان .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت ...

توي زندگي همه ي آدم ها لحظات شاد و غمگين زيادي وجود داره .آدم هزار جور رابطه رو تجربه ميكنه .بعضي از اون روابط براش مهم ميشن .بعضي ها خيلي زود از ياد ميره ...
مدتيه به اين نتيجه رسيدم مهم اينه كه آدم تو لحظه زندگي كنه و بتونه بيشترين فايده رو براي خودش و ديگران داشته باشه ...
من خيلي از اتفاقات توي زندگيم رو(كه اسمشون عملا خاطرست) به دو بخش تقسيم ميكنم .خوشي ها و خوبي هاش رو مزه مزه ميكنم و اسم بدي ها و تلخي هالش رو مي ذارم تجربه ...اينجوري نه خودم زياد سختي ميكشم نه آدم ها رو متهم به بد بودن ميكنم .هميشه شعارم توي زندگي اين بوده كه(( هيچكس نسبت به هيچكس مسئوليتي نداره** ))با اين پيش فرض اگر كسي برام كاري بكنه ميگم لطف كرده اگر كاري نكنه ميگم : خوب آدم ها آزادند پس حق دارن انتخاب كنن ...خودم هم تا از ته دلم دوست نداشته باشم براي كسي (به عبارتي براي رضاي خدا!!!)كاري نميكنم ..وقتي هم كاري كردم چشم انتظار جبران كردن اون آدم نميشينم ... اينجوريه كه چراغ هاي رابطه براي من هرگز تاريك نميشه....و شديدا بر اين اعتقاد باقي مي مونم كه طول روابط از نوعش مهم تره...

** .البته الان يه مقداري تو اين جمله تجديد نظر كردم .آدم ها در حيطه ي روابطي كه با هم دارن بايد براي خودشون و ديگران حقوق و مسئوليت هايي رو تعريف كنن و اون حقوق و مسئوليت ها رو شفاف سازي كنن.
________________________________________________________________________________
پ. ن :چند روزه كه يه سري اتفاقات به شكل عجيبي كنار هم چيده شدن . همين باعث شد اين پست بي ربط رو بذارم و فقط تفكرات و نظرات خودم رو بنويسم...
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 
سابق وقتي دلم مي گرفت ميرفتم رو پشت بوم .هم يه بادي به موهام ميخورد هم شروع مي كردم به شمردن چراغ هاي روشن خونه هايي كه در معرض ديدم بودند .بعد با يه حساب سر انگشتي ميگفتم الان فلان قدر آدم زير نور اين چراغ ها هستند .بعد غصه هاي اين آدم ها رو تصور ميكردم ....بعد از نيم ساعتي تجسم و تخيل به اين نتيجه ميرسيدم چقدر خوشبختم .همه ي غصه هام رو كه خيلي هم بزرگ نبود مي سپردم به دست باد و ميومدم پايين.
ديشب يكم دلم گرفته بود .رفتم رو پشت بوم اما ساختمون هاي بلندي كه روبروي خونمون ساختند جلوي ديد من رو گرفته بود و ديگه چشم انداز وسيعي نداشتم .اين شد كه نشد تخيل كنم . حوصله ي باد دادن موهام رو هم نداشتم .مث نه نه مرده ها يه گوشه كز كردم .رو صورتم يه چيزي بود فكر كردم موهامه با غيظ دستم رو كشيدم روش ...يه مورچه بود ..كه من دست و پاش رو شكسته بودم .غصه ي خودم كم بود كه حالا عذاب وجدان هم بهش اضافه شده بود صورتم رو برگردوندم كه جون دادنش رو نبينم ...وقتي برگشتم مرده بود و يه خيلي مورچه ي ديگه دورش جمع شدند و داشتن ميبردنش .
ميگن مورچه ها تنها موجوداتي اند كه حجم و تعدادشون از آدم ها بيشتره ...نميدونم ما رو لونه ي اونها خونه ساختيم يا اونا تو خونه ي ما لونه ساختند؟؟؟دنيا مال ماست يا مال اونا؟؟؟اگه يه روزي مورچه ها متحد بشن و بخوان با پيف پاف ما رو بكشن !!!
بازي قدرت بازيه وحشتناكيه ....

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 
مدرسه،صف،دعاي فرج،نرمش زوركي،نيمكتهاي زمخت با ميخ هايي كه ما تحت آدم رو سرويس ميكرد،معلم هاي خسته و بي حوصله و يه سري مطالب تكراري حفظي....
گاهي فكر مي كنم اگه بزن و برقص هاي يواشكي زنگ تفريح و جك هاي با ادبانه و بي ادبانه و ژانگولربازي هاي سر كلاس نبود چطوري مي تونستيم 6 ساعت تو اون فضايي كه از زندان گو آنتانامو هم شكنجه بار تر بود دوام بياريم بعد هم لا اقل 2 يا 3 ساعت تو خونه تكاليفي روانجام بديم كه از بيگاري توي اردوگاه هاي كار اجباري هم طاقت فرسا تر بود.
آره آموزش و پرورش ايران با فرهنگ پادگاني كه توي اون هنوز بچه ها سر صف مي ايستند و از جلو نظام دارن( و كسي هم جرات نمي كنه بگه چرا از جلو شير فرهاد نه؟؟؟) و هنوز خيلي جا ها سر پسر بچه ها رو مي تراشن و دختر ها رو به خاطر برداشتن ابرو 3 روز اخراج ميكنن و 5 ساعت تمام بچه ها رو بي حركت پشت نيمكت مينشونن كه به تكلم وحده معلم گوش فرا بدن فضاي فرسايشي دهشتناكي رو براي دانش آموزان بيچاره به وجود مي ياره .
آموزش و پرورش ما مثل بقيه ي سيستم هاي كوچيك و بزرگ اين مملكت تحت تاثيرمثلث زر و زور و تزويرقرار داره و دولت خدوم خودش رو مسئول مي دونه كه اين بزرگترين نهاد فرهنگي رو تحت لواي خودش نگه داره و اينجوري كه يه عالمه قالب روبه بچه ها و بزرگتر ها غالب ميكنه .كتاب قالبي،ايدئولوژي قالبي ،در و ديوار قالبي ،معلم قالبي ،ورزش قالبي و تفريح قالبي و ....
مشكل ديگه اينه كه سيستم آموزش كشور ما به صورت متمركز اداره ميشه .يعني وزارتخانه در تهران تصميم مي گيره و در دوردستترين نقاط كشور با هر نوع فرهنگ و جغرافيايي اون تصميمات اعمال و اجرا ميشه . او ضاع وقتي بدتر مي شه كه رييس دانشكده ي علوم تربيتي فردوسي مشهد تصريح كنه ((وزير اموزش و پرورش از قوه ي دماغي بسيار كمي برخوردار))!!! حالا چشماتون رو ببنديد و فكر كنيد چه اتفاقي براي بچها توي مدارس ميفته .فقط مواظب باشيد تب خال نزنيد!!!
خوب با اين اوصاف به اصلاح از بالا به پايين كه اميدي نيست پس بايد اصلا حات در سطوح پايين تر يعني از معلمان و مديران مدارس آغاز بشه .حالا وقتي معلم ها يه ريز تو فكر قسط ماشين لباسشويي و كرايه خونه و شغل دوم باشن چطور مي شه توقع داشت دغدغه ي فرهنگ سازي و آموزش و پرورش بچه ها ي اين بوم و بر رو داشته باشن .
حالا فكر ميكنيد با ساختار فعلي چه بلايي سر آينده ي آينده سازان اين مملكت مياد؟؟؟
توضيحات
1 : روز معلم به معلم ها مبارك (به خصوص استاد هاي خوب خودم)
2 : من اين ترم به حول و قوه ي الهي !!! قرار كارشناس علوم تربيتي – مديريت و برنامه ريزي آموزشي_بشم . گفتم كه نگيد نظراتش كارشناسي نبوده !!
3 :من اگه بچه داشته باشم ترجيح ميدم خودم تو خونه بهش درس بدم ...آخه آقايون دولت مرد جديد مدرسه و دانشگاه رو كلا با حوزه علميه و قبرستون اشتباه گرفتن
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 
كمتر از يك سال پيش بعد از يه دنيا جار و جنجال قانون سقط درماني توي ايران به تصويب مجلس رسيد .خيلي ها با تصويب اين قانون مخالفت كردند چرا كه بر اين باور بودند كه سقط جنين يعني كشتن يك انسان كه حق زيستن داره و اين عمل غير قابل توجيح و محكومه .بعضي ها هم تسلط زن بر تن و وجودش رو حق مسلم او ميدونستند و از كاستي هاي اين قانون مي ناليدند ولي در نهايت قانون به تصويب مجلس و تاييد شوراي نگهبان رسيد. توي اين قانون تصريح شده اگه سه پزشك متخصص تشخيص دادند كه جنين عقب افتاده يا ناقص الخلقه است يا جان مادر در خطره سقط جنين مجازه .))
اما چقدر اين قانون زناني كه به سقط اقدام ميكنن رو پوشش ميده؟؟؟
بنا بر آمار غير رسمي سالانه 80 هزار زن به صورت غير قانوني و در محيط هاي كاملا غير بهداشتي به دلايلي مثل بارداري ناخواسته و نداشتن امكانات لازم براي نگهداري از يه بچه و يا به خاطر بارداري خارج از چارچوب خانواده جنينشون رو سقط ميكنن .وحشتناك اينكه ميانگين سني اين زنها رو 16 تا 19 سال تخمين زدند!!و تعداد زيادي از اونها به علت فضا و وسايل آلوده وغير بهداشتي جونشون رو از دست ميدن يه تعدادي هم توي همون مراكز شناسايي ميشن و به اجبار وارد باندهاي خلافكاري ميشن .و بنا بر آمارها فقط 10 تا 20 درصد از اين افراد موفق به سقط بي خطر ميشن .از بازار سياه آمپول ها و داروهاي غير مجاز و پول هاي هنگفتي هم كه به دلال ها مي رسه بگذريم .
فارغ از همه ي استدلا لها يي كه درباره ي درستي و نادرستي سقط جنين وجود داره ، اين اتفاقيه كه داره رخ ميده و سالانه خسارت هاي جبران ناپذيرمادي و معنوي زيادي رو هم به افراد و جامعه و حكومت وارد مي كنه .آيا بهتر نيست كه كم كم به فكر تعديل اين قانون افتاد؟؟؟
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 
من اصولا اهل جدا كردن حريم خصوصي و عرصه ي عمومي هستم .
ولي خوب اينبار رو ببخشيد !گاهي يه دوست خوب معجزه اي كه حيات و ممات تو در گرو اونه .بايد قدر چنين دوستي رو دونست.و هر جايي از اهميتش فرياد برآورد

زهرا جون شاه بانوي رفاقت هام تولدت رو بهت تبريك ميگم و برات يه عالمه خو بي و خوشحالي آرزو ميكنم .ببخش كه يه مدت طولاني اينقدر اذيتت كردم .قول مي دم ديگه خيلي اذيتت نكنم .(ولي مي دوني كه من ناخودآگاه
آدم خوش قولي نيستم!!!)
يه دنيا دوست دارم خانمي... .
 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 
ديروز بازي ابومسلم و پرس پوليس بود.نگران نشيد نمي خوام راجع به فوتبال و نتيجه ي بازي بنويسم .نه حرفم راجع به رفتار هاي آنار شيستي بعد از بازي هم نيست (خوب لابد دلشون مي خواد شيشه ي اتوبوسها رو بشكونند .خوب لابد يه چيزي مي دونند ديگه!!!).
القصه اينكه ما بنا به صحبت نماينده ي محترممون حاج آقاي عسكري كه فرموده بودند اگه زنان برن ورزشگاه ممكن مفاسدي ايجاد بشه !و با تكيه به فرمايشات نماينده و امام جمعه ي اصفحان كه ايشون هم خطاب به خبر نگارهاي پارلماني نطق فرموده بودند ((همانطور كه براي مردان گناه است كه زن برهنه را نگاه كنند براي زنان مسلمان هم صحيح نيست از نظر شرعي به ساق پاي مردان برهنه نگاه كنند !!!))تصميم گرفتيم براي گريز از سقوط به ورطه ي ظلماني فساد و فحشا نريم ورزشگاه (وگرنه كه در ها به لطف آقاي رييس جمهور به رومون باز بود!)
به هر حال القصه اين هم نبود .القصه از اينجا آغاز شد كه كاشف به عمل اومد توي تماشا چيان پرچم هاي قرمز چندين برابر پرچم هاي مشكي بود!!انگار نه انگار كه ابو مسلمي هاي حيووني توي خونه خودشون بازي مي كردند!(اگر چه من از راهنمايي طرفدار پرس پوليس يودم و هنوز هم اگر چه اسم5 تا بازيكنش رو هم بلد نيستم بازم اگه ازم بپر سن آبي يا قرمز ميگم قرمز)ولي اين كه دليل نمي شه بازم دلم به حال مشكي پوش هاي ولايتم سوخت.
اصلا اين مشهدي ها عرق قومي ندارن.مثلا خودمون هم لهجه ي خودمون رو مسخره ميكنيم .من كه هنوز نفهميدم مشكل اين لهجه چيه؟؟؟
لهجه ي يزدي ها رو كه شنيديد .بيشتر كلمات با كسره است و كسره هم توي آوا شناسي نماد آرامش و سكون و كوتاه اومدن .خوب معلوم چون يزدي ها توي دل كوير زندگي مي كنن.همين جغرافيا و ادبيات هم باعث شده تا اين شهر كمترين آمار طلاق كشور رو داشته باشه (قابل توجه دوستان عناصرذ كور بريد از يزد زن بگيريد!!!)در مقابل لهجه ي خراساني اغلب پر از ضمه است .م مرم .م مگم .م مخورم .(من ميرم .من ميگم .من مي خورم ) ضمه نماد پويايي تكاپو هجوم و اوج گيري . فكر كنيد آدم بخواد تو كوه هاي شمال خراسان يكي رو صدا بزنه چه هي و هويي بايد بكنه تا طرف صداش رو بشنوه؟!
همين جغرافيا و ادبيات و لهجه هم باعث ميشه توي سبك هاي ادبي سبك خراساني حرف اول رو بزنه و ناب ترين حماسه ها هم در كلام حماسه سراهاي خراساني جاي بگيره .بله خراسان همه اسطوره و حماسه است.به قول ايرج ميرزا :برادر جان خراسان است اينجا ....البته من ميكنمش خواهر جان ! تعجب نداره كلي فمنيست بودم خيرات سرم! ا باز كه تعجب كردي .
به هر حال اين دانشگاه جاي خوبيه براي آشنا شدن با خورده فرهنگ ها .اغلب دوستان شهرستاني من از ترك و شمالي و اصفحاني و شيرازي همه و همه عرق قومي شديدي داشتند تا جايي كه يه بار يه د وست شماليم گفت: شمالي ها مثل صهيونيست ها هواي هم رو دارن !!!اما مشهدي ها اينطور نيستند .شايد چون دريا يا سي و سه پل يا تخت جمشيد ندارن تا گرد اون در واقع يا به صورت معنوي جمع بشن .به عبارت ديگه توي مشهد حلقه ي اتصال قومي وجود نداره .امام هشتم شيعيان حلقه ي اتصال مشهد ياست و محل گرد اومدنشون هم مساجد و تكايا .به عبارتي هويت قوميشون كاملا تحت الشعاع هويت مذهبيشون قرار گرفته .خنده دار اينكه حتي اين جايگزيني هم به خوبي انجام نشده تا اونجا كه اين دومين كلانشهر مذهبي جهان!!!(به قول اعضاي شوراي شهر) طبق آمارهاي غير رسمي توي تعداد د ختران فراري جزء ركورد دارهاست!!!!
بگذريم . با لاخره مشهدي ها جون مادرتون هواي همديگه رو داشته باشيد ديگه !!! اين دفعه ابومسلم هم بازي داشت اونم تشويق كنيد .(آ خه من هفته ي پيش با مربيشون تو نشريه چشم تو چشم شدم احساس مسئوليت ميكنم ديگه)
راستي من كه اينقدر بي ربط نوشتم. اون وسط مسط ها گفتم اسطوره ياد اين افتادم كه امروز بايد چله نشين ميشدم .حواس نمي ذارن براي آدم ديگه !! اين يه بيت هم به مناسبت چله نشيني ...در خاموشي نشسته ام ...خسته ام....در هم شكسته ام ...من ... ا وا خاك به سرم نگو دختر ....دوره ي آخر الزمون شده !!!
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 
توي مراكز نگهداري از كو دكان بي سر پرست توي مشهد بچه ها مورد سوء استفاده ي جنسي قرار مي گيرند .شاهد مثال هم دختر 3 ساله اي كه توي مركزي به نام ... در4 ماهگي مورد تجاوز قرار گرفته.
يكي ازافرادي كه توي مركز نگهداري فعلي اين بچه مشغول به كار اين فاجعه رو افشا كرده . دكتر زينب هم اعتراف كرده بود زينب مورد تجاوز قرار گرفته و در حال حاضر باكره نيست . اين دكتر حتي تصريح كرده بود روي اين بچه توي 10 تا 12 سالگي عمل ترميم انجام ميشه!!! ولي الان به كل همه چيز رو منكر شده .
موضوع اينه كه هيچ جوري نمي شه اين ادعا رو اثبات كرد.هيچ كس هم حاضر به حرف زدن نيست . اصلا نمي شه به كسب مجوز از دادگستري براي پيگيري اين موضوع هم فكر كرد. اين ادعا اينقدر بار حقوقي سنگيني داره كه بيشتر دوستان عطاش رو به لقاش بخشيدن . اگر چه همه صد در صد به صحت اين ادعا واقفيم ولي هيچكس حاضر به چنين ريسكي نميشه .
مي دونيد دلم به حال اون بچه و ده ها بچه اي كه به سر نوشت اون دچار شدن مي سوزه. حالا اون 4 ماهش بوده چيزي ر و به خاطر نمي ياره تكليف دختر و پسر بچه ها ي 4 يا 5 ساله اي كه مورد تجاوز سوءاستفاده يا بد رفتاري قرار مي گيرند چيه؟؟؟ تمام بي مهري ها و بي محبتي ها براشون كمه كه تجربه ي سكس زود هنگام رو هم داشته باشن.فكر نمي كنم لازم باشه تشريح كنم كه سكس قبل از بلوغ چه عواقب رفتاري و روان شناختي براي يه بچه به وجود مي ياره به خصوص اگه اون بچه هيچ پشت و پناهي هم نداشته باشه و از همه بدتر هرگز نوازش دست محبت آميزي رو هم تجربه نكرده باشه .و توي جهنمي به اسم پرورشگاه هم زندگي كنه.
حالا هم كه اين مراكزتحت اختيار بخش خصوصي قرار گرفته و هيچ نظارتي هم رو ش نميشه مگر اينكه ماجرايي مثل مرگ عماد پيش بياد تا بهزيستي خداي نكرده نقش نظارتيش رو به خاطر بياره . توي اين مملكت هيچ چي جاي خودش نيست حتي خصوصي سازي.....

پ.ن
1 : هرگز اون روز رو كه به يكي از اين مراكز رفتم و در حالي كه بوي تعفن و فاضلاب داشت دل و رودم رو بهم مي ريخت بر حسب اتفاق شاهد كتك خوردن يكي از اون بچه ها كه به زحمت 4 سالش ميشد بودم رو از ياد نمي برم . اون روز يه خيلي بچه از سر و كولم بالا مي رفتن و با التماس بهم مي گفتن : مامانم ميشي؟!!!
2: عماد پسر 12 يا 13 ساله اي كه چند روز پيش بنا به ادعاي مسئولان مركز كودكان بي سر پرست ((محمديه)) موتور آشپز مركز رو برداشته! و از مركز خارج شده ! و با ديوار تصادف كرده ! و در نهايت بر اثر مرگ مغزي جان باخته !!! و بعد هم بلا فاصله كليه هاش اهدا و خودش هم دفن شده !!! الان هم علي رغم تلاش 5 روزه ي من هنوز هيچكس حاضر نشده راجع به مرگش توضيحي بده .فقط همه ميگن داريم پيگيري مي كينم !!!
3 : امروز براي اولين بار آرزو كردم كاش اونقدر پولدار بودم كه سر پستي همشون رو به عهده مي گرفتم .
حالم هيچ خوب نيست . احساس تهوع دارم...

صداي باد مي آيد ...
صداي باد مي آيد اي هفت سالگي....
 |+| نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت   توسط رها  | 
 
  بالا